سردار شهید ابوالحسن مسیح آبادی
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی نرسد. امام خمینی...الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد.الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد.
درباره وبلاگ


۞ خاطرات دفاع مقدس وترویج فرهنگ ایثاروشهادت
تصاویرشهداودفاع مقدس۞


با سلام و درود بر روح بلند و ملکوتی امام بزرگوار و شهدای گرانقدر

با سلام خدمت رهبر عزیز و فرزانه انقلاب

و با سلام و درود بر شما ملت بزرگوار ایران اسلامی


از آنجاییکه اسناد و آثار دفاع مقدس و شهدا در صورت عدم جمع آوری و بهره برداری به موقع با گذشت زمان فرسوده و به فراموشی سپرده خواهد شد لذا نمایندگی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس نیشابور در اولویت برای جمعی از سرداران شهید بمنظور جمع آوری عکس و خاطرات همرزمان و بستگان شهید به صورت جداگانه نسبت به ایجاد وبلاگ و ایمیل اقدام نموده است تا ضمن بهره برداری و حضور فعال درفضای مجازی در آینده نیز بستر لازم برای تدوین کتاب و یا تهیه مستند فراهم گردد.لذا از تمامی همرزمان و ارادتمندان به ساحت مقدس شهدای گرانقدر تقاضا می شود در صورتی که عکس و خاطراتی از شهید دارند در راستای ادای وظیفه و دین جهت بهره برداری محققان و پژوهشگران و کمک به ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در قسمت تماس باما یانظرات بلاگ قرار دهندویا به آدرس ایمیل یاپست الکترونیک شهیدارسال نمایند.
اجرتان باشهدا


یا مهدی (عج) ادرکنی

مدیر وبلاگ : به جمال پاك محمد صلوات بفرست صلوات.صلوات.صلوات.صلوات .صلوات.صلوات
مولی متقیان واولین شهید محراب حضرت علی علیه السلام فرمود:

سوگند به آن كسی كه جانم در قبضه قدرت اوست شهدا باچنان جلال وعظمت ونورانیتی وارد محشر میشوند كه اگرانبیاء از  مقابل آنها سواره بگذرند به احترام شهدا پیاده می شوند


نام ونام خانوادگی :ابو الحسن مسیح آبادی

نام پدر:                محمد حسین

محل تولد         :نیشابور

تاریخ تولد    :1334/06/25

تاریخ شهادت  :1360/09/09

محل شهادت : بستان

مسئولیت در جبهه :فرمانده گردان

نام گلزار : بهشت فضل

تحصیلات : سوم راهنمایی


فرازهایی از وصیت نامه :



خدایا از تو می خواهم شهادت را آنچنان برایم مقدر فرمایی كه امام سجاد علیه سلام در باره

مرزبانان ومجاهدین از تو می طلبند كه در پی احیای دینت وانتقام خون مومنانت ،پشته از كشته

 این مومن كشان كه ظرفیت پذیرش هدایت تو را ندارند بسازم وچنان خلوص و عشق در راه تو را

شكل دهم كه دشمن یارای تثبیت مواضعش را نداشته باشد



















































    


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

(1)امشب مدینه به جنان می نازد آدم به تمام قدسیان می نازد

در سال 212 هجری، نیمه ذی حجّة، در اطراف مدینه، در محلی به نام «صریا» ستاره دیگری از نسل پاک رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در آسمان امامت و ولایت طلوع کرد، و با نورانیت مَقدَم خویش، قلب پدر و شیعیان را پر از نشاط و شادی نمود.

گلی از گلشن طه به جهان رو کرده که جهان را ز صفا جنّت رضوان کرده
نور چشمان جواد است، بُوَدْ نام علی که خدایش ز شرف، ناطق قرآن کرده

آری، نام او «علی» است و القاب زیبایش عبارت اند از: «نقی»، «هادی»، «عالم»، «فقیه»، «امین»، و «طیّب». و به آن حضرت «علی رابع»، و «ابوالحسن ثالث» نیز گفته اند. پدر گرامیش، امام جواد علیه السلام و مادر گرامی اش، «سمانه مغربیّه» است که او را به اسامی ماریه قبطیه، یدش، و حویث، و القابی چون: عابده، سیده شب زنده دار، قاری قرآن و... یاد کرده اند.(2)

امام هادی علیه السلام در سن هشت سالگی (سال 220 هجری) به امامت رسید. دوران امامت آن حضرت همزمان بود با خلافت معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز، که از بین آنها متوکل، ستمگرترین خلیفه عباسی، سخت دشمن اهل بیت علیهم السلام و شیعیان بود. ابن اثیر می گوید: «متوکل نسبت به علی بن ابی طالب علیهماالسلام و اهل بیت او بُغْض شدیدی داشت و اگر به او خبر می دادند که کسی علی و اهل بیتش را دوست دارد، قصد مال و جانش را می کرد.»(3)

با این حال، امام هادی علیه السلام خدمات علمی و فرهنگی زیادی به جامعه اسلامی و شیعه ارائه نمود. نوشته های حدیثی متعددی به حضرت هادی علیه السلام منسوب است که در چنان دوران اختناقی برای شیعیان و پیروان بیان نموده است، مانند: «رِسالَةٌ فی الرّد علی اَهْلِ الْجَبْرِ وَاَلتَّفْویض» که ابن شعبه در تحف العقول آن را نقل کرده است.(4) و کلمات امام هادی علیه السلام که در مجموعه ای به نام «مسند الامام الهادی» توسط عزیزالله عطاری گردآوری شده است. و همچنین زیارت جامعه کبیره که یک دوره امام شناسی ژرف و عمیق است، یادگار آن امام همام است.

و شاگردان فراوانی تربیت کرد که 27 نفر از آنان دارای تألیف بودند، و مجموعا 414 اثر را به رشته تحریر در آوردند. از میان آنها احمد بن محمد برقی 120 کتاب، فضل بن شاذان نیشابوری 180 کتاب، محمد بن عیسی بن عبید 19 کتاب، محمد بن ابراهیم 60 کتاب، و یعقوب بن اسحاق 12 کتاب نگارش کرده اند.(5) و راویان متعددی از حضرت روایت نقل کرده اند که اسامی 185 نفر از آنان در رجال گرد آوری شده است.(6)

آنچه در پیش رو دارید، بیان گوشه هایی از معجزات و کرامات آن بزرگوار است، بدان منظور که پاسخی باشد برای آنان که امامان معصوم علیهم السلام را انسانهایی عادی می پندارند، و برای آنکه وسیله ای برای دست یابی به معرفت و شناخت بیشتر نسبت به امامان از جانب شیعیان و پیروان باشد.

1. صد نگهبان شمشیر به دست

از ابو سعید سهل بن زیاد نقل شده است که: ما در خانه «ابوالعباس فضل بن احمد بن ادریس» بودیم و صحبت از امام هادی علیه السلام به میان آمد. ابو العباس از پدرش نقل کرد که روزی نزد متوکل رسیدم، او را خشمگین و مضطرب دیدم. او به وزیرش «فتح بن خاقان» با خشم و غضب می گفت: این چه سخنانی است که در مورد این مرد می گویی و مرا از اجرای تصمیم باز می داری؟ فتح می گفت: یا امیرالمؤمنین! سخن چینها دروغ گفته اند. و بدین ترتیب تلاش می کرد متوکل را آرام سازد، ولی او آرام نمی گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر می شد تا آنجا که گفت: به خدا سوگند! او را می کشم. او مرتب مردم را [علیه من] می شوراند و می خواهد فتنه ای برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد.

آن گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامی که «علی بن محمد علیهماالسلام » وارد شد، بر او بتازید و با شمشیرهای خود او را قطعه قطعه کنید. ناگاه متوجه شدم امام هادی علیه السلام است که مأموران، حضرت را با وضع نامناسبی به حضور متوکل آوردند. ناگهان چهار غلامی که مأمور به قتل او بودند، به سجده افتادند و دستور متوکل را اجرا نکردند، و خود متوکل نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد: یابن رسول الله! چرا نابهنگام تشریف آورده اید؟ و مرتب دستها و صورت حضرت را می بوسید! حضرت فرمود: من به اختیار خود نیامده ام، بلکه به دعوت تو آمده ام و پیک تو مرا احضار نموده است.

آن گاه متوکل به فتح بن خاقان و دیگران خطاب کرد: مولای من و خودتان را بدرقه کنید! پیک «بد مادر» به دروغ او را احضار کرده است.

بعد از آنکه حضرت برگشتند، متوکل رو کرد به جلاّدها که چرا دستور مرا [در باره علی بن محمد علیهماالسلام [ اجرا نکردید؟ جواب دادند: آن گاه که او را وارد ساختید، ناگهان مشاهده کردیم که بیش از یکصد نفر شمشیر به دست دور او را گرفته اند! از دیدن آنان آن قدر وحشت کردیم که نتوانستیم مأموریت را انجام دهیم.(7)

2. نیروهای مسلّح امام هادی علیه السلام

امام هادی علیه السلام گاه اراده می کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوی و ولایت تکوینی خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسی برای تهدید و ارعاب امام هادی علیه السلام او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جای خاصی بریزند.

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهای کیسه های شان را روی هم ریختند و تلّ بزرگی از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادی علیه السلام روی آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالی که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسی از این طریق می خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت برای خُنثی نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: «آیا می خواهی سربازان و لشکریان مرا ببینی؟»

متوکل که احتمال نمی داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یکوقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگی در برابر آن حضرت آماده اطاعت می باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروی رزمی، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود: «نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِی الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الاْآخِرَةِ فَلا عَلَیْکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛(8) در دنیا با شما مناقشه نمی کنیم [چرا که] ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می کنی، درست نیست.»

3. تصویر و شیر درنده

خلفای عباسی هر چند از نظر نسب، قرابت و خویشاوندی با ائمه اطهار علیهم السلام داشتند و در حضرت «عبد المطلب» که پدر عباس و ابوطالب بود، مشترک بودند، ولی با این حال، بدتر از بنی امیه عمل کردند. و ظلم و ستمهای فراوانی به اولاد علی علیه السلام روا داشتند و از هیچ گونه تحقیر و ستم در مورد خاندان عصمت فروگذار نکردند.

متوکل یکی از خلفای عباسی است که از هر راهی تلاش داشت امام هادی علیه السلام را تحقیر کند و شخصیت و عظمت او را درهم شکند. از جمله، روزی فردی را به سراغ شعبده باز و جادوگر بی نظیری فرستاد که اهل هندوستان و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمد. متوکل به او هزار دینار طلا داد که حضرت هادی علیه السلام را تحقیر و شرمنده کند. او نیز قبول کرد و در مجلس مهمانی خلیفه در کنار حضرت هادی علیه السلام نشست. و در قرص نانی عمل سحر انجام داد؛ به گونه ای که وقتی حضرت هادی علیه السلام دست مبارک خود را به طرف آن نان دراز کرد؛ نان به هوا پرید. و حاضران خندیدند و حضرت را به خیال خامشان تحقیر کردند.

در کنار شعبده باز هندی بالشی قرار داشت که روی آن تصویر شیر بود. امامِ کائنات و صاحب ولایت تکوینی، دست مبارکش را بر آن تصویر نهاد و فرمود: این فاسق را بگیر! [با عنایت الهی و کرامت امام هادی علیه السلام ] آن تصویر به شیر درنده تبدیل شد و در جا ساحر هندی را پاره کرد و بلعید! [و جریان مجلس هارون و امام موسی بن جعفر علیهماالسلام و امام رضا علیه السلام و مأمون تکرار شد] و شرکت کنندگان در مجلس مبهوت و متحیر ماندند. متوکل از آن امام بزرگوار درخواست کرد که دستور دهد آن شیر، ساحر هندی را برگرداند.

حضرت فرمود: «او را دیگر نخواهی دید. آیا تو دشمنان خدا را بر دوستان او مسلط می کنی!» این جمله را فرمود و مجلس متوکل را ترک گفت.(9)

4. خبر از شیعه شدن پسر

گونه ای دیگر از کرامات امام هادی علیه السلام خبر از آینده افراد است، که به نمونه ای در این موضوع اشاره می شود.

«هبة الله بن ابی منصور» نقل می کند که مردی بود به نام «یوسف بن یعقوب» اهل فلسطین، روستای «کفرتوثا» که بین او و پدرم رفاقت و دوستی بود. روزی یوسف به دیدار پدرم به «موصل» آمد و چنین گفت: متوکل مرا به «سامره» احضار نموده و من برای نجات از شرِّ او یکصد دینار طلا برای امام هادی علیه السلام نذر کرده ام. پدرم نیز کار و نذر او را تحسین کرد. آن گاه به سوی سامرا حرکت کرد.

یوسف که مردی نصرانی (مسیحی) بود، با خود گفت: اوّل پول نذری را به علی بن محمد الهادی علیه السلام برسانم، آن گاه نزد متوکل روم. اما مشکلش این بود که آدرس منزل حضرت را نمی دانست و از سراغ گرفتن نشانی خانه آن حضرت نیز می ترسید؛ چون احساس می کرد اگر متوکل از این امر باخبر شود، او را بیشتر آزار می دهد. ناگهان بر دلش گذشت که مرکب خود را آزاد گذارد، شاید به خانه آن حضرت دست یابد.

مرکب او همین طور در کوچه های سامرا می رفت تا سرانجام در کنار خانه ای ایستاد. هر کاری کرد حیوان حرکت کند، از جایش تکان نخورد! در این میان، جوانی سیاه پوست از داخل خانه خارج شده، خطاب به او گفت: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ او با تعجب به غلام نگاه کرد و گفت: بلی! آن گاه غلام به درون خانه برگشت. یوسف می گوید: من با خود گفتم که دو نشانه به دست آمد: یکی اینکه مرکب، مرا به خانه این مرد خدا راهنمایی کرد و دیگر اینکه در این شهر غربت آن غلام با نام مرا صدا زد.

در همین فکر بودم که غلام دوباره در را باز کرد و گفت: یکصد دینار را در کاغذی در آستینت قرار داده ای؟ با تعجب گفتم: بلی! با خود گفتم: این هم نشانه سوم. پول را به آن جوان داده، با اجازه امام هادی علیه السلام وارد خانه شدم و راز آمدنم را به سامرا و خدمت آن حضرت بیان کردم و اضافه کردم که مولای من! تمام نشانه ها برای من ثابت گردیده و حجت بر من تمام شده و حقیقت آشکار گشته است.

حضرت هادی علیه السلام فرمود: «ای یوسف! [با این حال] تو مسلمان نمی شوی! ولی از تو پسری به دنیا می آید که او از شیعیان ما می باشد! و این را بدان که ولایت و دوستی ما به شما سودی می رساند... تو از متوکل نگران مباش، او دیگر نمی تواند به تو ضرری برساند... .»

یوسف نزد متوکل رفت و بدون کوچک ترین آسیبی از نزد متوکل برگشت، و طبق خبر حضرت هادی علیه السلام بدون ایمان از دنیا رفت، ولی خداوند پسری به او داد که از دوستان اهل بیت علیهم السلام بود، و همیشه افتخار می کرد که مولایم امام هادی علیه السلام از تولد و آمدن من خبر و بشارت داده است.(10)

5. خبر غیبی هدایتگر

کرامات امام هادی علیه السلام گاه بینی ستمگرانی چون متوکل را به خاک می مالید و گاه مظلومی را نجات می داد، و گاه زمینه هدایت فرد یا افرادی را فراهم می نمود، مانند آنچه در ذیل می خوانیم.

در روایت آمده که گروهی از مردم اصفهان در زمانی که در آن شهر از ولایت و امامت خبری نبود، نزد شخصی به نام «عبد الرحمن» که عاشق امامت و ولایت بود آمده، از او پرسیدند که چرا شما شیعه شدید؟ در جواب آنها گفت: من در جمع گروهی از مردم این شهر به کنار خانه متوکل رفته بودیم. هدف ما تظلّم و درخواست کمک از خلیفه عباسی بود. جمع زیادی در آنجا ایستاده بودند، ناگاه فرمان متوکل صادر شد که «علی بن محمد» را دستگیر کنید.

من از رفقا و از بعض حاضرین پرسیدم که «علی بن محمّد» کیست؟ جواب دادند: او امام شیعه هاست و به احتمال زیاد متوکل او را به قتل می رساند. من با خودم گفتم: از اینجا نمی روم تا چهره او را ببینم و از نتیجه کار او آگاه شوم. ناگهان دیدم او را سوار بر اسب نموده، آوردند و مردم برای دیدن او صف کشیده بودند.

عبد الرحمان می گوید: من از دیدن آن حضرت دگرگونی در خود احساس کردم و قلبم پر از عشق و محبت گردید؛ لذا مرتب دعا می کردم که از ناحیه متوکل به او آسیبی نرسد. مأموران همچنان آن حضرت را در میان صفوف جمعیت می آوردند، ولی او با تمام متانت و وقار بر مرکبش قرار گرفته بود و به جایی نگاه نمی کرد و به کسی توجّه نمی نمود تا اینکه مقابل من رسید، صورت خود را به سوی من گردانید و فرمود: «خداوند دعایت را مستجاب کرده است و به تو عمر طولانی و مال زیاد و فرزندان متعدد مرحمت می فرماید.»

من از شنیدن این سخنان به خود لرزیدم و همراهان و حاضران از من سؤال می کردند: شما کیستی؟ و چه کار داری؟ و او با تو چه گفت؟...

جواب دادم: خیر است. و راز گفته شده را به آنها نگفتم. تا زمانی که به اصفهان برگشتم و خداوند گشایشی در روزی من ایجاد کرد و علاوه بر مال زیاد، عمرم نیز از هفتاد گذشت و دارای دو فرزند شدم...؛ لذا به امامت او معتقد گشتم و از شیعیان او گردیدم.(11)

6. خبر از مرگ متوکل

ابو القاسم بغدادی از زرّافه نقل می کند که متوکل عباسی دستور داد حضرت امام هادی علیه السلام در روز تشریفاتی «یوم السلام» همراه با مردم شرکت کند. وزیرش «فتح بن خاقان» مخالف این تصمیم بود، ولی متوکل ستمگر گفت: این کار حتما باید انجام گیرد!

سرانجام امام علی النقی علیه السلام مجبور شد با پای پیاده در راهپیمایی شرکت کند، در حالی که متوکل و وزیرش سوار اسب بودند. حضرت در گرمای سوزان عرق ریزان در حالی که انگشتش مجروح شده بود، حرکت می کرد. زرّافه می گوید: با اینکه شیعه نبودم، [بر حال او رقت کردم و[ گفتم: از پسر عمویت متوکل غمگین و ناراحت نباش! امام هادی علیه السلام به آیه 65 سوره هود که می فرماید: «تَمَتَّعُوا فی دارِکُمْ ثَلاثَةَ اَیّامٍ ذلِکَ وَعَدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ»؛ «[حضرت صالح به آنها گفت: مهلت شما تمام شد!] سه روز در خانه تان بهره مند گردید. این وعده ای است که دروغ نخواهد بود.» اشاره کرده و آنگاه فرمود:

«من در پیشگاه الهی از ناقه حضرت صالح کم ارزش تر نیستم و شما تا سه روز در این دنیا بگذرانید، وعده خدا را حتمی خواهید یافت.»

زرافه می گوید: در همسایگی من معلم شیعه ای بود که من گاهی با او شوخی می کردم. به او گفتم: امام شما چنین می گفت و مثل اینکه ناراحت بود. آن معلم عارف با شنیدن سخنان من گفت: اگر امام هادی علیه السلام چنین سخنانی فرموده باشد، متوکل تا سه روز دیگر می میرد و یا اینکه به قتل می رسد. تو اگر اموالی در خانه او داری، احتیاط کرده، آنها را بیرون ببر!

زرافه (که حاجب متوکل بود) می گوید: من از شنیدن سخنان او ناراحت شدم و حتی سخنان ناروا به او گفتم و بلافاصله از او جدا شدم؛ ولی بعد، مقداری فکر کردم، دیدم سخنان نابه جا نگفته است، مناسب است احتیاط کنم و اموال خود را از خانه متوکل بیرون ببرم. اگر سخنان معلم راست بود، ضرری نمی کنم و اگر هم حقیقت نداشت، زحمت چندانی متحمل نشده ام. اموالم را بیرون بردم. روز سوم «منتصر» پسر متوکل به پدرش حمله کرد، او و کابینه او را به جهنم و اصل نمود.(12) و من به برکت امام هادی علیه السلام جان سالم به در بردم و اموالم نیز سالم ماند. آن گاه خدمت امام هادی علیه السلام شرفیاب شدم و به ولایت و امامت او اعتقاد پیدا کردم.(13)

فوائد نقل کرامات

کرامات امام هادی علیه السلام بیش از آن است که در یک مقال بگنجد، آنچه بیان شد، نمونه هایی از کرامات حضرت بود.

نقل کرامات ائمه اطهار علیهم السلام اثرات و فوائدی دارد، از جمله:

1. آشنا شدن با مقام رفیع و بلند امامان معصوم علیهم السلام و نقش کارساز آنها در هستی و درک ولایت تکوینی آن اولیاء خدا.

2. ایجاد محبت بیشتر نسبت به ائمه اطهار علیهم السلام ؛ چرا که معرفت بیشتر و عمیق تر، محبت و عشق بیشتر را به دنبال خواهد داشت.

3. اثر دیگر این است که با امکان کرامات در امامان معصوم و اثبات ولایت تکوینی آنها بر هستی، این معنی به دست می آید که برای دیگران نیز چنانچه راه پاکی و تقوا را پیشه کنند و تسلیم محض خدا و رسول صلی الله علیه و آله و امامان بر حق باشند، این راه باز است؛ منتها در حَد توان و استعدادشان، نه در آن حدی که برای امامان علیهم السلام وجود دارد؛ لذا امام هادی علیه السلام به سهل بن یعقوب فرمود: «اِنَّ لِشیعَتِنا بِوِلایَتِنا لَعِصْمَةً لَوْ سَلَکُوا بِها فی لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ وَ سَباسِبِ الْبَیْداءِ الْغابِرَةِ بَیْنَ سِباعٍ وَ ذِئابٍ وَ اَعادِی الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ لاَءَمِنُوا مِنْ مَخاوِفِهِمْ بِوِلایَتِهِمْ لَنا فَثِقْ بِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ اَخْلِصْ فِی الْوَلاءِ لاَِئِمَّتِکَ الطّاهِرینَ وَ تَوَجَّهْ حَیْثُ شِئْتَ وَ اقْصِدْ ما شِئْتَ؛ (14) براستی ولایت ما برای شیعیانمان عصمت [و پناهی] است که اگر با آن در عمق دریاها روند و یا در بیابانی دوردست و خالی از سکنه بی منتها در بین درندگان و گرگها و یا دشمنان [خود] از جن و انس قرار گیرند، از ترس آنها در امان خواهند بود، به خاطر ولایت و دوستی آنان نسبت به ما. پس [ای سهل!] بر خدای عزیز و جلیل اعتماد کن و در ولایت امامان پاک خود خالص باش، آن گاه به هر جا می خواهی رو کن، و هر جا می خواهی قصد و آهنگ داشته باش!»

در روز ولادت امام هادی علیه السلام شد قلب جهان غرق نشاط و شادی
آن حامی آیین محمد باشد بر رهرو راه مکتب و دین نادی


نوع مطلب :
برچسب ها : ولادت دهمین اختر تابناک امام هادی علیه سلام مبارک،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

خاطره حجت الاسلام پناهیان از پاسخ غم‌انگیز استاد مصری درباره غدیر

در طول سال در کدام شب، طعام دادن و خرج دادن و نذری دادن ثوابش از تمام شبهای سال بیشتر است؟ شب قدر؟ شب عاشورا؟ شب 28 صفر؟ ایام عید غدیر غذا دادن ثوابش بیشترین ثواب است.

امیرالمومنین(ع) فرمود: اگر در عید غدیر یک وعده عذا بدهی، انگار به یک میلیون پیامبر غذا داده‌اید. اگر به بیش از یک نفر طعام بدهید، ببینید چقدر ثواب دارد؟! آن‌وقت خیلی‌ها وقتهای دیگر غذا می‌دهند، شب عید غدیر غذا نمی‌دهند.


آن وقت بنده یک سال حج بودم داشتیم با استاد دانشگاه مصر صحبت میکردیم. گفت شما از چه مذهبی هستی؟ گفتم مذهب جعفری. گفت شما قرآن را تحریف کرده اید؟ گفتم: نه به خدا، قرآن‌مان با شما فرقی نمیکند. 4 تا سوال دیگر هم کرد، گفتم: نه اینها هم همه‌اش مانند شماست. گفت: پس شما چه فرقی با ما دارید؟ گفتم «تَعرِف غدیر؟» غدیر را می‌شناسی ؟ 

گفت : نه، گفتم از شیعه چی میشناسی؟ گفت: عاشورا. گفتم: غدیر به گوشتان نخورده؟ گفت: نه. خاک بر سر ما. گفتم عاشورا را از کجا می شناسی؟ ⬅گفت: شیعیان شلوغ میکنند. غدیر چی⁉شیعیان ....


خدایا من شب عید غدیر به 10 نفر، 20 نفر، .... غذا می‌دهم.


آنوقت عید غدیر چند روز است ؟ نوروز چند روز است؟ خب عید غدیر چند روز است؟ عاشورا که یک روز است، 28 صفر یک روز است، عید فطر هم یک روز است که البته اخیراً تعطیلاتش شده دو روز، ولی عید غدیر 3 روز است. رسول خدا(ص) فرمود: من سه روز می‌نشینم اینجا، همه بیایند بیعت کنند...


نیت کنید... هرکسی بین خودش و خدایش با صدای بلند بگوید خدایا من به عشق روی امیرالمومنین چند نفر را شام میدهم؟ بگو ...


غذا بدهید، حالا مسجد هم نیاوردید، یک شله زرد بین همسایه‌ها پخش کنید. اگر گفتند چرا ؟ بگویید هیچی برای غدیر است. به عشق روی امیرالمومنین(ع). اِ مگر به عشق امیرالمومنین(ع) هم غذا میدهند؟ بله، غذا می‌دهند. خدا انشالله همه ما را موفق بدارد برای اینکه عید غدیر غذا بدهیم...




نوع مطلب :
برچسب ها : زنده نگه داشتن غدیر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

نهضت مشروطه یا عدالتخانه؟/ریشه اختلاف روحانیون درمواجهه با مشروطه


نهضت 2

حجت الاسلام مهدی ابوطالبی در برنامه تلویزیونی «درس گفتار» به بازخوانی نهضت مشروطه پرداخت.

جرقه‌های نهضت مشروطه یا عدالتخانه

وقوع چندین اتفاق متوالی، در یک بازه زمانی نزدیک به هم، جرقه‌های اولیه جنبش مشروطه را شکل می‌دهد. این اتفاقات عبارت‌اند از:

۱. توهین موسیو نوز بلژیکی به لباس روحانیت؛

۲. بی‌حرمتی به بقایای جنازه مسلمانان در جریان ساخت بانک استقراضی روس؛

۳. تبعید آیت‌الله میرزا محمدرضا مجتهد، معروف به مجتهد کرمانی و شایعه فلک کردن او؛

۴. واقعه فلک کردن تجار قند در تهران توسط علاءالدوله حاکم تهران؛

۵. رفتار نامناسب عسگر گاریچی و بی‌حرمتی وی به یک مسافر زن و ضرب و شتم پیرمردی معترض.

با وقوع این سلسله از رویدادها، علما و بخشی از مردم تهران در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) به‌عنوان اعتراض بست نشستند. این واقعه اولین مرحله از نهضت عدالتخانه است که تحت عنوان مهاجرت صغری شناخته می‌شود.

رهبری نهضت

برای شناخت رهبری نهضت مشروطه یا عدالتخانه، شناخت جریان‌های فکری و سیاسی دوره مشروطه ضروری است. در این میان دو جریان نخبگانی قابل‌مشاهده است:

۱- جریان مذهبی که معتقد است در مواجهه با مسائل سیاسی و اجتماعی باید به مذهب رجوع کرد.

۲- جریان روشنفکری که معتقد است برای تحول، پیشرفت و اصلاح جامعه؛ و حل مسائل سیاسی اجتماعی باید به مدل‌ها و نظریات جدیدی که در کشورهای غربی ارائه و مورد آزمون واقع شده، رجوع کنیم.

رهبری جریان مذهبی بر عهده علما است. این جریان مشکل اصلی کشور را ظلم حکام دانسته و بالطبع راه‌حل این مشکل نیز تحقق عدالت از مجرای تأسیس عدالتخانه است. اما در نگاه جریان روشنفکری، مشکل اصلی کشور استبداد و تک رأیی حاکم است. لذا راه‌حل این مشکل را نیز آزادی و مشارکت عامه مردم در اداره کشور از طریق تأسیس مجلس می‌داند.

خواسته‌های نهضت

تحصن علما در حرم حضرت عبدالعظیم، اولین مرحله از شروع نهضت است. دو خواسته اصلی مهاجرین در مهاجرت صغری عبارت‌اند از:

۱. بنای عدالتخانه در ایران؛

۲. اجرای قانون اسلام درباره آحاد افراد مملکت بدون ملاحظه از احدی.

اما خواسته‌های جزئی دیگری نیز مطرح شد که عبارت بود از:

۱- مراجعت دادن آیت‌الله میرزا محمدرضای کرمانی از تبعید

۲- بازگرداندن تولیت مدرسه مروی به حاج شیخ مرتضی آشتیانی

۳- عزل موسیو نوز از ریاست گمرکات

۴- عزل علاءالدوله از حکومت تهران

۵- عزل عسگر گاریچی

در پی این تحصن، مظفرالدین‌شاه اعلامیه‌ای مبنی بر تأسیس «عدالتخانه» صادر کرد و عین‌الدوله را مأمور به این کار کرد. تعلل عین‌الدوله در انجام این کار نشان داد که وی قصد عملی کردن این وعده را ندارد. این مورد و پاره‌ای حوادث دیگر منجر به تحصن در مسجد جامع گردید. اما عین‌الدوله نه‌تنها توجهی به خواسته‌های متحصنین نکرد، که در عوض متوسل به خشونت علیه مردم تظاهرکننده گردید. به همین دلیل علما راهی قم شدند و این‌گونه، مهاجرت کبری شکل گرفت؛ مهاجرتی که می‌توان آن را آخرین مرحله از نهضت مشروطه دانست. خواسته اصلی متحصنین در مهاجرت کبری تأسیس عدالتخانه است.

هم‌زمان با این هجرت، مردم نیز در سفارت انگلیس دست به تحصن می‌زنند. عین‌الدوله که از حضور مردم وحشت‌زده شده است، درصدد تأسیس عدالتخانه برمی‌آید. اما معترضین با ناکافی دانستن این موارد، تغییر نظام سیاسی به حکومت مشروطه و تأسیس مجلس را مطالبه می‌کنند. بدین‌سان مظفرالدین شاه برای بقاء حکومت خود، تمامی خواسته‌های متحصنین را پذیرفته و ضمن عزل عین‏الدوله، دستور برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس شورا را صادر کرد.

انحراف جنبش مشروطه از مسیر اولیه

شاید بتوان تحصن در سفارت انگلیس را نقطه شروع انحراف در نهضت عدالتخانه تلقی کرد. در بدو امر خواسته‌ها و مطالبات معترضین نوعاً رنگ و بوی مذهبی داشته و در رأس آن تأسیس عدالتخانه قرار دارد. اما به‌مرور در میان خواسته‌ها جدایی پدید آمده و از فضای دین‌خواهی به سمت مشروطه غربی سوق می‌یابد. فرایند انحراف نهضت عدالتخانه از مبدأ اولیه و اصیل آن به سمت مشروطه در طی چند مرحله رخ داده است:

۱. طرح مشروطه غربی به جای عدالتخانه بومی در جریان تحصن سفارت؛

۲. طرح تشکیل مجلس شورای ملی به جای مجلس شورای اسلامی؛

۳. تدوین قانون اساسی توسط فرنگ‌رفته‌ها و با الگوبرداری از قانون اساسی بلژیک؛

۴. اخلال در تصویب و تضعیف اصل نظارت فقها بر مصوبات مجلس شورا؛

۵. تبدیل واژه مشروعه به مشروطه در زمان محمدعلی شاه؛

۶. به‌کارگیری شعارها و اصطلاحات خاص سیاسی همچون قانون اساسی، مجلس شورا، مساوات، آزادی و … از سوی مشروطه‌خواهان. این واژگان در آن روزگار ازلحاظ معنایی در میان عامه مردم چندان واضح و شفاف نبودند. کاربرد همراه با ابهام این واژگان توسط مشروطه‌خواهان، جای هرگونه برداشتی را آزاد می‌گذاشت.

۷. مخفی شدن جریان غرب‌گرا در سایه علماء نجف؛

مخالفت شیخ فضل‌الله نوری با مشروطه غیرمشروعه

با انحراف انقلاب مشروطه از مسیر اولیه خود و وقوع برخی اختلاف‌نظرها در مصوبات مجلس شورای ملی، شیخ فضل‌الله نوری از مجلس کناره گرفت و با طرح نظریه مشروطه مشروعه به مخالفت و مبارزه جدی علیه مشروطه پرداخت. در این میان علمای نجف به صورت قاطع از نظام مشروطه و مجلس شورای ملی دفاع کردند. به دنبال این اختلافات و پاره‌ای از تندروی‌های سران مشروطه همچون محمدرضا مساوات، محمدعلی شاه دستور تعطیلی مجلس و به توپ بستن ساختمان آن را صادر کرد. بسیاری از سران مشروطه همچون ملک‌المتکلمین و میرزا جهانگیرخان دستگیر شدند و پس از شکنجه اعدام شدند. این وقایع شروع دورانی است که از آن تحت عنوان استبداد صغیر یاد می‌شود.

پس از بروز این وقایع، علمای نجف و در رأس آنها آخوند خراسانی، آیت‌الله میرزا حسین تهرانی و آیت‌الله عبدالله لاهیجی در فتوایی مخالفت با اساس مشروطیت از جانب هر صنف و گروهی را در حکم محاربه با امام زمان تعبیر کردند. این اختلاف و انشقاق در بطن جریان مذهبی زمینه را برای حضور هر چه بیشتر جریان غرب‌گرا در جایگاه هدایت جنبش مشروطه فراهم آورد. به‌گونه‌ای که پس از فتح تهران توسط مجاهدان و پایان دوران استبداد صغیر، قدرت عملاً به دست جریان سکولار غرب‌گرا می‌افتد. محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده شده و شیخ فضل‌الله نوری توسط مشروطه‌خواهان اعدام می‌شود.

آخرین گام برای انحراف مشروطه

آخرین گام برای انحراف مشروطه ترور و حذف فیزیکی رهبران دینی نهضت است. با از میان برداشته شدن شیخ فضل‌الله نوری، نوبت به حذف آیت‌الله سیدعبدالله بهبهانی از دیگر رهبران نهضت می‌رسد. آیت‌الله بهبهانی در کمتر از یک سال پس از فتح تهران، در منزل خود به قتل می‌رسد. هیچ گروهی مسئولیت این ترور را بر عهده نگرفت؛ اما برخی شواهد حکایت از آن داشت که این کار به دستور حسن تقی‌زاده انجام شده است. پس از این حادثه علمای مشروطه‌خواه نجف و در رأس آنها آخوند خراسانی به فساد مسلک سیاسی تقی‌زاده و عدم شایستگی او در مجلس فتوا دادند. اما این پایان این ماجرا نبود. در حدود یک سال پس از این ترور، آخوند خراسانی درحالی‌که خود را مهیای حرکت به سوی ایران کرده بود؛ درست یک روز پیش از عزیمتش، به طرز مشکوکی درگذشت.

ریشه اختلاف میان روحانیون در مواجهه با مشروطیت

۱. تفاوت در نحوه مواجهه: شیخ فضل‌الله نوری معتقد بود که افکار غربی، سکولار و دین‌ستیزانه در جریان مشروطه نفوذ کرده است. علماء مشروطه‌خواهی همچون سیدعبدالله بهبهانی و سیدمحمد طباطبایی در این موضوع با وی هم‌عقیده بودند. اما تفاوت در نحوه مواجهه با جریان نفوذ در مشروطه سبب شد که مسیر ایشان از یکدیگر جدا شود.

۲. تفاوت اولویت در دشمن‌شناسی: شیخ فضل‌الله نوری بزرگ‌ترین خطر پیش رو را سکولاریسم و نفوذ فکری و فرهنگی غرب می‌داند. اما علمایی همچون آخوند خراسانی، بهبهانی و طباطبایی بالاترین خطر پیش رو را خطر استبداد می‌دانند. این امر نحوه مواجهه ایشان با نهضت مشروطه را متفاوت می‌سازد.

۳. اختلاف در مصداق: اما عامل دیگری که اختلاف میان شیخ فضل‌الله نوری و علمای نجف را موجب گردید؛ اختلاف در مصداق مجلس شورای اسلامی است. علماء نجف مجلس تهران را مصداق مجلس شورای اسلامی می‌دانستند؛ اما شیخ فضل‌الله نوری خیر.

۴. اختلاف در رجل‌شناسی: شیخ فضل‌الله نوری، چه در مشی سیاسی و چه در بعد عقیدتی، از ابتدا با افرادی همچون تقی‌زاده و یا مساوات، همسویی نداشت و نسبت به خط فکری ایشان چندان خوش‌بین نبود. اما دیگر علما نسبت به این افراد خوش‌بین بودند. هرچند بعدها صحت آینده‌نگری‌های شیخ فضل‌الله نوری آشکار گردید.



نوع مطلب : مراسمات، 
برچسب ها : مشروطه باید مشروعه باشد،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

همه چیز درباره شیر مادر

21 فایده شیر مادر برای نوزاد

1- شیر مادر بر ضریب هوشی نوزاد اثر دارد.

2- شیر مادر باعث تقویت عملکرد ریه های نوزاد می گردد و از مشکلات تنفسی و تنگی نفس جلوگیری می کند.

شیر مادر

3- شیر مادر دارای اسیدهای چرب، قند لاکتوز، آب و اسید آمینه می باشد.

4- شیر مادر ضد بیماری می باشد، زیرا آنتی بادی های بدن مادر از طریق شیر به نوزاد منتقل می شود.

5- شیر مادر از نوزاد در برابر پنومونی (ذات الریه)، مسمومیت غذایی، برونشیت، عفونت های میکروبی، آنفلوآنزا، عفونت گوش، آلرژی، جوش، اسهال و سرخجه محافظت می کند.

6- شیر مادر دارای حداقل 100 جزء می باشد که در شیرخشک یافت نمی شود.

7- مکیدن سینه مادر به رشد فک نوزاد کمک می کند و کودکی که دارای فک محکمی باشد، دندان های سالمی خواهد داشت.

8- شیر مادر دارای فواید روانشناسی نیز می باشد به این ترتیب که کودک به مادر وابسته می شود. در زمان تولد، نوزاد 30 تا 38 سانتی متری خود را می بیند و این فاصله ای است که بین صورت مادر و نوزاد وجود دارد.

9- از طرف دیگر نوزاد از گرمی سینه مادر خود لذت می برد و بیشتر شیر می خورد.

10- کودکانی که از شیر مادر خورده اند، تا سن 15 سالگی کمتر دچار دیابت نوع یک، بیماری MS، بیماری قلبی و سرطان می شوند.

11- کودکان شیر مادر خوار مشکلات روانشناختی، رفتاری و یادگیری کمتری دارند.

12- شیر مادر بهترین غذای نوزاد است. شیر مادر ترکیبی از پروتئین، چربی، کربوهیدرات و مایعاتی است که تمام این ها برای رشد مغز و بدن لازم می باشد.

13- شیرمادر خطر سندرم مرگ ناگهانی نوزاد را کم می کند.

14- شیرمادر از بسیاری از بیماری ها و مشکلات دوران بزرگسالی نیز جلوگیری می کند. این مشکلات و بیماری ها عبارتند از: چاقی و اضافه وزن، افزایش فشار خون، افزایش کلسترول خون، اگزما، دیابت، آسم و لوسمی (سرطان خون).

15- شیرمادر می تواند میزان استرس و خونریزی پس از زایمان را کم کند.

16- تغذیه نوزاد با شیر مادر در سال اول زندگی، میزان بیماری ها و مرگ و میر ها را کاهش می دهد.

17- شیر مادر دارای اسید چربی است که به رشد مغز نوزاد کمک می کند.

19- نوزادان شیر مادرخوار اضافه وزن نمی یابند، بلکه به وزن مناسب سن و قد می رسند.

20- نوزادان نارسی که شیر مادر می خورند، بهتر رشد می کنند و ضریب هوشی بالاتری نسبت به نوزدان نارسی که شیر خشک می خورند، دارند.

21- شیر مادر همیشه آماده است و احتیاج به گرم کردن و میکروب زدایی ندارد.

6 فایده شیرمادر برای مادر

شیر مادر

1- شیردهی احتمال بارداری مجدد را کاهش می دهد.

2- مادرانی که به نوزاد خود شیر داده اند، از بیماری پوکی استخوان، سرطان سینه، سرطان رحم، سرطان تخمدان، دیابت نوع 2 و سلیاک (عدم تحمل گلوتن گندم) در امان می باشند.

3- شیردهی موجب کاهش وزن مادر می شود. مادر مقدار زیادی کالری را برای ساخت شیر از دست می دهد، در نتیجه افزایش وزن دوران بارداری اش کاهش می یابد.

4- مکیدن سینه مادر باعث ترشح هورمونی می شود که این هورمون، رحم را به سرعت به حالت اول خود برمی گرداند.

5- از نظر اقتصادی ارزان ترین شیر و مناسب ترین شیر برای نوزاد، شیر مادر است.

6- مادری که شیر خود را به کودک می دهد، از نظر روحی و جسمی رشد می کند، کمتر احساس خستگی و اضطراب و دلواپسی می کند و حسی قوی برای برقراری ارتباط با نوزاد خود دارد.

تفاوت شیرمادر با شیر خشک

* نوزاد، پروتئین و چربی شیر مادر را بهتر از شیر خشک هضم می کند.

* ترکیبات شیر خشک تا اندازه ای شبیه ترکیبات شیر مادر است، اما مقدار مواد مغذی آن برای همه نوزادان یکسان است. در حالی که شیر هر مادری متناسب با نوزاد خودش است.

* در نوزادانی که با شیشه شیر تغذیه می شوند، اسهال 3 تا 4 بار بیشتر رخ می دهد.

* تحقیقاتی که به تازگی انجام شده است، نشان می دهد کودکانی که از شیر مادر استفاده می کنند، در دوران کودکی دچار اضافه وزن نمی شوند. در حالی که نوزاد شیر خشک خوار در کودکی 20 تا 30 درصد احتمال اضافه وزن خواهد داشت.

* نوزادانی که در 3 ماه اول زندگی از شیر مادر استفاده می کنند، 34 درصد کمتر از نوزادان شیر خشک خوار احتمال ابتلا به دیابت وابسته به انسولین را خواهند داشت.

* نوزادان شیرمادر خوار نسبت به نوزادان شیرخشک خوار، در بزرگسالی کمتر دچار پرفشاری خون و بیماری های قلبی می شوند.

* نوزاد وقتی خسته شد، می تواند دیگر سینه مادر را مک نزند و مدتی صبر کند و بعد شروع به مک زدن کند، اما در تغذیه با شیشه شیر این امر ممکن نیست.

خواص موجود در شیرمادر

* در اولین روز تولد، کلستروم ( colostrum) که مایعی زرد رنگ و غنی از آنتی بادی است از سینه مادر خارج می شود. این مایع، سیستم ایمنی بدن نوزاد را تقویت کرده و از او در مقابل بیماری ها محافظت می کند.

* هنگامی که نوزاد سینه مادر را مک می زند، در ابتدا، شیر آبکی و شیرین می باشد. بعد از مقداری مک زدن، شیر چرب تر و سفت می شود و احتیاجات نوزاد را برای رشد تامین می نماید.

شیرمادر

* شیر مادر بر اساس تغییرات آب و هوا تغییر می کند، مثلا در هوای گرم، نوزاد احتیاجی به آب ندارد، زیرا ترکیب شیر مادر تغییر می کند.

* شیر مادر دارای مواد مغذی، آنتی بادی، هورمون، آنتی اکسیدان و دیگر موادی است که نوزاد به آن احتیاج دارد.

* شیر مادر از مواد مغذی موجود در خون و ذخیره غذایی بدن مادر تامین می شود.

* یک مادر سالم روزانه 644 تا  756 گرم شیر تولید می کند. برای تولید این مقدار شیر، 500 کالری انرژی لازم است.

* شیر مادر دارای 330 میلی گرم کلسیم در هر لیتر است.

از کجا بفهمیم که مقدار شیر مادر برای تغذیه نوزاد کافی است؟

- نوزاد غالبا هر 8 تا 12 ساعت یک بار، شیر می خواهد.

- نوزاد 10 تا 15 دقیقه از هر سینه مادر شیر می خورد.

- نوزاد باید حداقل 6 عدد پوشک را در روز خیس کند.

- در ماه اول، نوزاد حداقل 3 بار در روز مدفوع می کند. مدفوع نوزاد زرد و نرم می باشد.

- نوزادان در ابتدا، وزن کم می کنند. اما در عرض 2 هفته تغذیه با شیر مادر، به وزن اولیه خود می رسند.

- نوزاد از ابتدای تولد تا 4 ماهگی، باید 113 تا 117 گرم در هفته، وزن زیاد کند.

مریم سجادپور – کارشناس تغذیه


نوع مطلب :
برچسب ها : روز شیر مادر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

عید قربان ، روز بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی
روز تقرّب عید قربان جلوه گاه تعبّد و تسلیم ابراهیمیان حنیف است، و فصل قرب مسلمانان به «قربانی» وسیله قرب به خداست و عید قربان روز تقرّب به پروردگار است. شدن از تعلّقات قربانی کردن تمنیّات در پیش پای اراده الهی است. صفحه دل بشوییم و خود را برای بهره وری بیشتر از فیوضات این روز آماده و مهیّا سازیم؛ »عید فداکاری و ایثارعید قربان یکی از اعیاد بزرگ اسلامی است که یادآور زیباترین نمونه تعبّد انسان در برابر کردن فرزند دلبند خود، در راه خدا، امتحانی الهی برای حضرت ابراهیم علیه السلام بود که عید اسلام نیز خواسته است که مسلمانان هر سال عید قربان را جشن در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله ، هنگامی که این ماه از جمله اعمال مستحب در این روز، غسل کردن است که از اعمال مستحب دیگر در این روز، قربانی کردن و تناول از و نیز وارد شده است که در این روز، دعای شریف ندبه و همچنین فضیلت قربانی یکی از اعمال با فضیلت و مهم در روز عید قربان، عمل قربانی است. یاد حسین علیه السلام در عید قربانشب و روز عید قربان، یکی از اوقات بسیار شریف برای زیارت سالار شهیدان، حضرت این امر، آن است که یاد و حماسه جاودان امام حسین علیه السلام در این روز در ذهن ها تکرار شود؛ حلقوم طمع را قطع کنی؟»زمزمه های عارفانه مولایمان حضرت زین العابدین علیه السلام ، در روز عید قربان، این گونه با پروردگار خویش »گلبانگ تکبیریکی از اعمال مستحب در روز عید قربان، گفتن تکبیر است9

روز تقرّب

عید قربان جلوه گاه تعبّد و تسلیم ابراهیمیان حنیف است، و فصل قرب مسلمانان به خداوند، در سایه عبودیّت.

عید قربان فصل قربانی کردن عزیزها در آستان «عزیزترین» یعنی خداست. عید قربان مجرای فیض الهی و بهانه عنایت رحمانی به بندگان مؤمن و مطیع است. و هر کس بتواند رضای خویش را فدای رضای حق کند، از خواسته دل در راه خواسته خدا چشم بپوشد، و از داشته ها و خواسته ها بگذرد، به مرز عبودیت می رسد.

«قربانی» وسیله قرب به خداست و عید قربان روز تقرّب به پروردگار است. روز رها شدن از تعلّقات قربانی کردن تمنیّات در پیش پای اراده الهی است.

عید در فرهنگ اسلامی

واژه «عید» در لغت به معنی «بازگشتن» می باشد و دراصطلاح، به معنی بازگشت به سوی خداوند سبحان است. در این روز، عطا و بخشش های خداوند متعال همراه با رحمت، بر بندگان مؤمن نازل می گردد پس بیایید در این روز، با عبادت و راز و نیاز، گناهان گذشته را از صفحه دل بشوییم و خود را برای بهره وری بیشتر از فیوضات این روز آماده و مهیّا سازیم؛ چراکه به طور کلّی، در تمامی اعیاد اسلامی، هدف آن است که با بندگی و عبادت در پیشگاه حضرت سبحان، سعادت واقعی خود را به دست آوریم. مولای متقیان علی علیه السلام در این باره فرموده اند: «هر روزی که انسان در آن گناه و معصیت نکند، آن روز عید است.»

عید فداکاری و ایثار

عید قربان یکی از اعیاد بزرگ اسلامی است که یادآور زیباترین نمونه تعبّد انسان در برابر خداوند متعال است. عید قربان، عید فداکاری، ایثار، قربانی، اخلاص و عشق است. فدا کردن فرزند دلبند خود، در راه خدا، امتحانی الهی برای حضرت ابراهیم علیه السلام بود که عید قربان یادآور آن است. اسلام نیز خواسته است که مسلمانان هر سال عید قربان را جشن گیرند تا این اصول و ارزش های الهی را همواره مدّنظر داشته باشند و همواره برای تبعیّت از دستورات خداوند و کسب رضایت الهی آماده هرگونه ایثار و فداکاری باشند.

قربانی ابراهیم

ابراهیم از جانب پروردگار، مأمور قربانی کردن فرزند دلبندش اسماعیل شد. هنگامی که ابراهیم فرمان الهی را به پسرش ابلاغ کرد، اسماعیل گفت: پدر جان! فرمان خدا را اجرا کن که مرا از صابران خواهی یافت. در صبحی دلکش، اسماعیل دست در دست پدر، در صحرای منی، به سوی قربانگاه پیش رفت و خوشحال بود از این که خداوند متعال، او را برگزیده است. آن گاه ابراهیم با دست هایی محکم و استوار خنجر در حنجره اسماعیلش نهاد تا سر از پیکر عزیزش جدا کند. تیغ بر گلوی فرزند می چرخید، ولی نمی برید. گویی معجزه ای رُخ داده بود. ناگهان قوچی برای قربانی شدن در پیش چشمان ابراهیم نمایان شد و هاتفی ندا داد. ابراهیم! تو از این آزمون سربلند بیرون آمدی؛ پس دوستی خد گوارایت باد! امروز نیز حاجیان، در موسم حج، به درگاه خداوند قربانی می کنند تا بگویند: خداوندا! ما نیز چون ابراهیم تسلیم توییم. پس در این روز زنجیرهای اسارت و تعلقات را می بریم تا بیش از پیش به تو نزدیک شویم.

نمایش تسلیم و رضا

قرآن کریم، ضمن بیان داستان های آموزنده، که از مهمترین برنامه های تربیتی آن کتاب الهی است، نمونه هایی از مقامات والای انسان های واقعی را نشان می دهد، تا هدف از این دستورات متین آسمانی را به بشر بفهماند. قربانی نمودن فرزند و یا ذبح گوسفند، مطلوب اساسی نیست، بلکه هدف، پرورش افکار ناب، دل های پاک و جان های منزه است. خداوند در قرآن می فرماید: پس همین که ابراهیم و اسماعیل سر تسلیم فرود آوردند و ابراهیم، او را بر پیشانی بر زمین خوابانید، ندایش دادیم که ای ابراهیم! بحق، تصدیق مأموریت در خواب نمودی و مابه نیکوکاران این چنین پاداش می دهیم.

و این گونه بود که ابراهیم و اسماعیل به عموم جهانیان نشان دادند که آنچه عیار گوهر انسانیّت را بالا می برد و او را موجودی شریف می گرداند، همان حالت خضوع و تسلیم در برابر حق تعالی است.

عید قربان در کلام امام خمینی رحمه الله

امام خمینی رحمه الله پیر فرزانه انقلاب، درباره عید قربان چنین گفته اند: «عید قربان، عیدی است که انسان های آگاه را به یاد قربانگاه ابراهیمی می اندازد. قربانگاهی که درس فداکاری و جهاد در راه خدای بزرگ را به فرزندان آدم و اصفیاء و اولیای خدا می دهد... این پدرِ توحید و بت شکنِ جهان، به ما و همه انسان ها آموخت که... عزیزترین ثمره حیات خود را در راه خدا بدهید و عید بگیرید. خود و عزیزان خود را فدا کنید و دین خدا را و عدل الهی را برپا نمایید. به همه ما ذریه آدم فهماند که «مکه» و منی قربانگاه عاشقان است و محل نَشر توحید و نفی شرک، که دلبستگی به جان و عزیزان نیز شرک است.»

پایان روز دهم

ذی الحجه از ماه های شریف سال است. در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله ، هنگامی که این ماه فرا می رسید، اصحاب به انجام عبادات اهتمام فراوانی می ورزیدند. از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل است که عمل خیر و عبادت، در هیچ ایّامی نزد حق تعالی محبوب تر از دهه اوّل ماه ذی الحجه نیست. آری، این همان ده روزی است که در قرآن مجید، به عنوان ایّام معلومات نام شده و در نهایتِ فضیلت و برکت می باشد و در کتاب های ادعیه، اعمال مخصوصی برای این دهه ذکر شده است. مسلمانان در این ده روز، با انجام عبادات، دل های خویش را از تاریکی ها و ظلمت ها شستشو می دهند و قلب های خود را سرشار از عشق و محبت می نمایند و بدین سبب پایان این روز را جشن می گیرند و با معبود خویش پیمان می بندند که دیگر به تعلّقات زندگی دل نبندند و همیشه در مسیر رضای او قدم بردارند.

آمادگی برای فیض

عارف وارسته مرحوم میرزاجواد آقای ملکی تبریزی رحمه الله ، درباره آماده شدن برای بهره گیری از فیوضات این روز چنین می گوید: «با شروع روز عید، مواظب باش تمامی کارهایی که باعث رضایت و جلب عطوفت پروردگار است را انجام دهی؛ خداوند باری تعالی، مالک وجود، دنیا، آخرت، زندگی و مرگ تو می باشد و نباید از پروردگار و بزرگی چنین عطوف و مهربان غافل شد؛ زیرا ممکن است باعث محدودیت از عطایای او گردد. آری در ابتدای روز، به نیت پاک نمودن قلب از اشتغال به غیر خدا، غسل کن. آن گاه «الله اکبر» واقعی گفته و با این تکبیر تمام موجودات را در برابر شکوه و عظمت پروردگارت کوچک و ناچیز شمار و به نیّت پوشش و آرایش، با لباس تقوا و اخلاق نیکو، تمیزترین لباس های خود را پوشیده و آن گاه به جانب مصلّی رفته تا نماز عید را اقامه کنی.»

اعمال عید قربان

عید سعید قربان فرصت بسیار خوبی است تا مؤمنان، با انجام عبادات (ضمن بهره وری از فیوضات الهی)، به پروردگار خویش تقرّب یابند.

در کتاب های ادعیه، علاوه بر بیان فضیلت و اهمیت این روز بزرگ، اعمال بسیاری مخصوص این روز ذکر کرده اند. از جمله اعمال مستحب در این روز، غسل کردن است که بسیار بر آن تأکید شده، همچنین برگزاری نماز عید است که بهتر است زیر آسمان (مکان بدون سقف) خوانده شود. از اعمال مستحب دیگر در این روز، قربانی کردن و تناول از گوشت قربانی است. و نیز وارد شده است که در این روز، دعای شریف ندبه و همچنین دعای مخصوص امام سجاد قرائت شود. پس شایسته است، در این روز، بدون آنکه وقت خود را به بطالت بگذرانیم، با انجام این اعمال، مورد رحمت و عنایت پروردگار خویش قرار گیریم.

فضیلت قربانی

یکی از اعمال با فضیلت و مهم در روز عید قربان، عمل قربانی است. که در روایات، بسیار بر آن تأکید شده است. امام باقر علیه السلام می فرمایند: «خداوند قربانی کردن و اطعام نمودن را دوست دارد». بعضی از علما چنین بیان نموده اند که بهتر است قربانی کننده، گوشت قربانی را سه قسمت کند؛ قسمتی از آن را بین همسایه ها تقسیم نماید، قسمت دیگر را به و فقیران ببخشد و قسمت آخر را نیز برای خانواده خود نگه دارد.

یاد حسین علیه السلام در عید قربان

شب و روز عید قربان، یکی از اوقات بسیار شریف برای زیارت سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام است که در فضیلت و ثواب آن، روایات بسیاری وارد شده است. سرّ این امر، آن است که یاد و حماسه جاودان امام حسین علیه السلام در این روز در ذهن ها تکرار شود؛ چرا که اگر ابراهیم خلیل یک قربانی، به قربانگاه منی آورد و سالم باز گرداند، امام حسین علیه السلام ، در یک روز، هفتاد و دو تن قربانی، به قربانگاه کربلا آورد و سرهای بریده و اجساد آغشته به خون یاران و عزیزانش را از کودک شیرخوار گرفته تا پیرمرد کهنسال، همه را یک جا، به پیشگاه پروردگار خویش تقدیم نمود.

امتحان الهی

قرآن کریم در آیه 2 سوره عنکبوت می فرماید: «آیا مردم چنین پنداشتند که به صِرف اینکه گفتند: ما ایمان به خدا آورده ایم، رهایشان کنند و برای این مدعا هیچ امتحانشان نکنند». یکی از سنّت های همیشگی خداوند در مورد بندگان، سنت امتحان بوده است؛ چرا که تا انسان ها در مرحله امتحان و آزمون قرار نگیرند، صدق گفتار آن ها ثابت نمی شود. پس هر گاه در امتحان الهی موفق و پیروز شدند و گفتار و کردارشان یکسان گردید، در ادعای مسلمانی و تدیّن خویش، راستگو و صادق خواهند بود.

آری، عید سعید قربان، یادآور یک امتحان بزرگ است. امتحانی که حضرت ابراهیم علیه السلام با سربلندی از آن بیرون آمد. پس برماست که در مصیبت ها و بلاها صابر و شکیبا باشیم؛ چرا که شاید این ها امتحان و آزمون بندگی و عبودیّت ما باشند.

قربانی حقیقی

در آیه 37 سوره حج آمده است: «هرگز گوشت و خون قربانی ها، به خدا نمی رسد، بلکه آنچه به خدا می رسد، تقوی شماست». آری، خداوند طالب تقواست و تقوا یعنی از بین بردن شیطان درونی هوای نفس؛ چرا که کشتن دیو نفس امّاره، وسیله نزدیکی آدمی در پیشگاه حضرت حق است. امام سجاد علیه السلام از مردی که مراسم حج را انجام داده بود، پرسیدند: «آیا به هنگام سر بریدن قربانی، نیّت نمودی که با تمسّک به حقیقت تقوی و ورع، حلقوم طمع را قطع کنی؟»

زمزمه های عارفانه

مولایمان حضرت زین العابدین علیه السلام ، در روز عید قربان، این گونه با پروردگار خویش مناجات می نمودند: «پرورگارا! آن کس که به سوی مخلوقی حرکت کند، خویشتن را به امید عطا و بخشش او آماده می سازد. پس امروز، من به امید عفو و صله تو آماده شده ام و از درگاهت، مرحمت و کرامت همی تمنّا دارم.

بارالها، بر محمد و آل او درود و رحمت فرست و این امید مرا، نومید مگردان. ای خدا! ای آنکه حاجات حاجتمندان... بر تو پنهان نیست، و ای آنکه هر چه ببخشی، خزانه سرشارت زوال نبیند.

من امروز با دست تهی به درگاهت آمده ام، و مرا به طاعت و عبادتم تکیه ای نیست. نه طاعتی فرستاده ام که مقبول باشد و نه جز شفاعت محمد و آل او شفاعت کسی پشت گرمی من است. بلکه امروز به درگاه تو آمده ام، در حالی که به گناهان خویش اعتراف دارم و به عفو عظیم تو که شامل ] حال] خطا کاران می شود، امید دارم.»

گلبانگ تکبیر

یکی از اعمال مستحب در روز عید قربان، گفتن تکبیر است. در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است که اعیاد فطر و قربان را با جملات «لا اله الا الله» و «الله اکبر» و «الحمد الله» و «سبحان الله» آذین ببندید. و نیز در جمله ای دیگر از آن حضرت تصریح شده است که «چون در روزعید قربان از خانه بیرون شدید، با صدای بلند تکبیر بگویید». چه بسا بر زبان آوردن این اذکار برای آن باشد که انسان تمامی موجودات را در برابر عظمت و شکوه پروردگار خویش کوچک و ناچیز شمارد و قلب خویش را از توجه به غیر خدا فارغ نماید تا ظرف وجودی خویش را برای کسب فیض و رحمت پروردگار وسعت بخشد.

تکریم حماسه ابراهیم

قربانی کردن گوسفند، چه از سوی حاجیان در «منا» و چه از سوی غیر حاجیان، تکریم آن حماسه معنوی و ایثار عظیم ابراهیم و اسماعیل است که به «مسلخ عشق» رفتند و سربلند، خاطره آن اخلاص و عشق شکوهمند خود را در یادها جاودان نمودند.

آیینه عشق

نزول فیض رب العالمین است حلول «عید قربان» در زمین است
بگیر آیینه دل را مقابل ببین نور ازل در مهبط دل
حلول تازه داده فیض سبحان خوشا «ذی الحجه» روز «عید قربان»
چه زیبا منجلی شد «عید قربان» شروع داستان عشق و ایمان
نگر خورشید خون چون در طلوع است کنار کعبه محشر در وقوع است
به سودای جهان عاشق دلیر است همیشه عشق، قربانی پذیر است
همیشه قرب دل در وصل عشق است موحّد بودن ما اصل عشق است

شجاع الدین ابراهیمی



نوع مطلب :
برچسب ها : روز قربانی نفس،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
روز عرفه

بسم الله الرحمن الرحیم

نهم ماه ذی الحجه روز عرفه است كه در تمام سال ممتاز به دعا و عبادت می باشد . همانطور كه در میان شبهای سال هیچ شبی به اندازه شب قدر اهمیت ندارد بعداز ظهر روز عرفه نیز در میان روزهای سال امتیازی ویژه دارد.
گرچه در روز عرفه حضور در كنار قبر مطهر سید الشهدا علیه السلام ونیز تشرف به حج و وقوف در صحرای عرفات فضیلت و توفیق عظیمی است كه بسیاری از ما از آن محرومیم،اما دعا و درخواست از پیشگاه خداوند رحمان و رحیم در عصر روز عرفه برای هركس در هر كجا كه باشد بسیار مغتنم است .
همانطور كه از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است كه فرمود : یوم عرفه یوم دعاء و مس‍أله۱« روز عرفه روز دعا و درخواست [از خداوند] است».
از جمله دعاهای آن روز دعای عرفه سید الشهدا علیه السلام كه مجموعه ای است گرانقدر از ناب ترین معارف توحیدی و والاترین دروس معرفت الله و تهذیب نفس و نیز دعای روز عرفه امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه-زبور آل محمد علیهم السلام- می باشد .
از طرفی روز نهم ذی الحجه روز شهادت حضرت مسلم ابن عقیل فرستاده سید الشهدا علیه السلام به كوفه است كه به امر ابن زیاد و پس از بی وفایی و پیمان شكنی مردم مظلومانه به شهادت رسید.در فضیلت آن حضرت همین بس كه سالها پیش از شهادتشان رسول اكرم صل الله علیه و آله وسلم خطاب به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند :فرزند عقیل در راه محبت فرزند تو كشته می شود دیدگان مومنین بر او می گرید و فرشتگان مقرب بر او درود می فرستند .۲
لازم بذكر است در این روز جناب هانی ابن عروه نیز كه بزرگ طایفه خویش بود به جرم پناه دادن و كمك به حضرت مسلم به شهادت رسید و بدن مطهر هر دو بزرگوار در زاویه مسجد كوفه دفن گردید.

شب نهم از شب‎های متبرک و شب مناجات با قاضی الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است. عبادت در این شب، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد.روایت شده که حضرت امام زین العابدین علیه السلام شنید در روز عرفه صدای سائلی را که از مردم سؤ ال می نمود فرمود به او وای بر تو آیا از غیر خدا سؤ ال می کنی در این روز و حال آنکه امید می رود در این روز برای بچّه های در شکم آنکه فضل خدا شامل آنها شود و سعید شوند و از برای این روز اعمال چند است.

اول غسل

دوّم زیارت امام حسین علیه السلام که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و احادیث در کثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر کسی توفیق یابد که در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش کمتر از کسی که در عرفات باشد نیست بلکه زیاده و مقدّم است و کیفیت زیارت آن حضرت بعد از این در باب زیارات بیاید انشاءالله تعالی

سوّم بعد از نماز عصر پیش از آنکه مشغول به خواندن دعاهای عرفه شود دو رکعت نماز بجا آورد در زیر آسمان و اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالی به گناهان خود تا فایز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزیده گردد پس مشغول شود به اعمال و ادعیه عرفه که از حُجَج طاهِرِهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِم روایت شده است.

خواندن دعای امام حسین علیه السلام و دعای ام داوددر روز عرفه سفارش شده است.

شیخ کفعمی در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه برای کسی که ضعف پیدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین علیه السلام در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد زیر آسمان رَوَد و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نیکو به عمل آورد و چون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اوّل بعد از حمد توحید و در دویم بعد از حمد قُل یا اَیهَا الْکافِروُنَ بخواند بعد از آن چهار رکعت نماز گذارد در هر رکعت بعد از حمد توحید پنجاه مرتبه بخواند فقیر گوید که این نماز همان نماز حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام است که در اعمال روز جمعه گذشت .

ذکر صلوات از حضرت امام صادق علیه السلام

پس بگو اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُک یا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَیَّ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ یا

خدایا از تو خواهم ای کسی که او نزدیکتر است به من از رگ گردن ای

مَنْ یحوُلُ بَینَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ یا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلی وَبِالاُْفُقِ
که حائل شود میان انسان و دلش ای که او در دیدگاه اعلی است و در افق

الْمُبینِ یا مَنْ هُوَ الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی یا مَنْ لَیسَ کمِثْلِهِ
آشکاری است ای که او بخشاینده است و بر عرش استیلا دارد ای که نیست مانندش

شَیْءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ اَسْئَلُک اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
چیزی و او شنوا و بینا است از تو خواهم که درود فرستی بر محمد و آل محمد

و بخواه حاجت خود را که برآورده خواهد شد انشاءالله تعالی پس بخوان این صَلَوات را که از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هر که بخواهد مسرور کند محمّد و آل محمّد را در صَلَوات بر ایشان بگوید:

اَللّهُمَّ یا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطی وَیا خَیرَ
خدایا ای بخشنده ترین عطابخشان و ای بهترین

مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِی
درخواست شدگان و ای مهربانترین کسی که از او مهربانی جویند خدایا درود فرست بر محمد و آلش در

الاَْوَّلینَ وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِی الاَّْخِرینَ وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ
زمره پیشینیان و درود فرست بر محمد و آلش در زمره پسینیان و درود فرست بر محمد

وَآلِهِ فِی الْمَلاَءِ الاْعْلی وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِی الْمُرْسَلینَ
و آلش در ساکنین عالم بالا و درود فرست بر محمد و آلش در زمره مرسلین

اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً وَآلَهُ الْوَسیلَةَ وَالْفَضیلَةَ وَالشَّرَفَ وَالرِّفْعَةَ
خدایا عطا کن به محمد و آلش مقام وسیله و فضیلت و شرف و رفعت

وَالدَّرَجَةَ الْکبیرَةَ اَللّهُمَّ اِنّی آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ
و درجه بلند خدایا من ایمان آوردم به محمد صلی الله علیه و آله

وَلَمْ اَرَهُ فَلا تَحْرِمْنی فِی الْقِیمَةِ رُؤْیتَهُ وَارْزُقْنی صُحْبَتَهُ وَتَوَفَّنی
با اینکه او را ندیده ام پس در روز قیامت از دیدارش محرومم مفرما و مصاحبت و همنشینی او را روزیم فرما

عَلی مِلَّتِهِ وَاسْقِنی مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَباً رَوِیاً سآئِغاً هَنَّیئاً لا اَظْمَاءُ
و بر کیش او بمیرانم و بنوشانم از حوض او (حوض کوثر) نوشاندنی سیراب و جانبخش و گوارا که

بَعْدَهُ اَبَداً اِنَّک عَلی کلِّشَیْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّی آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّی
پس از آن هرگز تشنه نشوم که براستی تو بر هرچیز توانایی خدایا من ایمان آورده ام به محمد صلی

اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَعَرَِّفْنی فِی الْجِنانِ وَجْهَهُ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّداً
الله علیه وآله و او را ندیده ام پس در بهشت رویش را به من نشان ده خدایا برسان به محمد

صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ مِنّی تَحِیةً کثیرَةً وَسَلاماً
صلی الله علیه و آله از جانب من تحیتی بسیار و سلامی

در آخر روز عرفه این دعا خوانده شود :
 

یا رَبِّ اِنَّ ذُنُوبی لا تَضُرُّکَ وَاِنَّ مَغْفِرَتَکَ لی لا تَنْقُصُکَ فَاَعْطِنی ما لا

پروردگارا همانا گناهان من زیانی به تو نزند و محققاً آمرزش تو از من نقصانی به تو نرساند پس عطا کن به من

یَنْقُصُکَ وَاغْفِرْ لی ما لایَضُرُّکَ و ایضا بخوان : اَللّهُمَّ لا تَحْرِمْنی خَیْرَ ما

آنچه را نقصانت نرساند و بیامرز برایم آنچه را زیانت نزند خدایا محرومم مکن از آن خیری که

عِنْدَکَ لِشَرِّ ما عِنْدی فَاِنْ اَنْتَ لَمْ تَرْحَمْنی بِتَعَبی وَ نَصَبی فَلا

نزد تو است بخاطر آن شری که در پیش من است اگر تو به رنج و خستگیم رحم نمی کنی پس

تَحْرِمْنی اَجْرَ الْمُصابِ عَلی مُصیبَتِهِ

محرومم مدار از پاداش مصیبت دیده ای بر مصیبتش



نوع مطلب :
برچسب ها : روز دعا ونیایش،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ما مفتخریم که "باقر العلوم" بالاترین شخصیت تاریخ است و کسی جز خدای تعالی و رسول- صلی اللَّه علیه و آله- و ائمه معصومین- علیهم السلام- مقام او را درک نکرده و نتوانند درک کرد، از ما است.امام خمینی رحمة الله علیه


اخلاق و فضائل امام محمد باقر(ع)

امام باقر(ع)، در میان خاندان پیامبر(ص) نخستین کسی بود که هم پدر و هم مادر وی فاطمی و علوی بودند؛ زیرا پدر او امام زین العابدین(ع) فرزند امام حسین(ع) و مادرش فاطمه (مکنی به ام عبدالله) دختر امام حسن مجتبی(ع) بود که از زنان با فضیلت و دانشمند بنی هاشم به حساب می آمد.
امام محمد باقر

پیشوای پنجم شیعیان، روز جمعه اول ما رجب، سال ۵۷ هجری در مدینه دیده به جهان گشود. دهها سال پیش از تولد وی، نیای بزرگوارش پیامبر اکرم(ص) نام خود «محمد» را برای وی برگزیده و او را به لقب «باقر» ملقب فرمود.

امام باقر(ع)، در میان خاندان پیامبر(ص) نخستین کسی بود که هم پدر و هم مادر وی فاطمی و علوی بودند؛ زیرا پدر او امام زین العابدین (ع) فرزند امام حسین(ع) و مادرش فاطمه (مکنی به ام عبدالله) دختر امام حسن مجتبی(ع) بود که از زنان با فضیلت و دانشمند بنی هاشم به حساب می آمد و امام صادق(ع) او را «صدیقه» لقب داده بود و می فرمود: در خاندان حضرت مجتبی(ع) هیچ زنی به پایه ی فضیلت او نمی رسید.

امام باقر(ع) و پیشگویی پیامبر(ص)

جابربن عبدالله انصاری، از یاران پارسای رسول خدا(ص) بود. روزی پیامبر(ص) به وی فرمود: ای جابر تو زنده می مانی تا آنکه فرزندم «محمد بن علی بن الحسین علیهم السلام» را که در تورات به «باقر» معروف است ملاقات کنی، چون وی را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان.

جابر پس از رحلت رسول خدا(ص) – در حالی که از شدت علاقمندی و عشق به خاندان نبوت از همه گسسته و به اهل بیت علیهم السلام پیوسته بود در مسجد پیغمبر(ص) می-نشست و به امید دیدار پیشوای پنجم(ع) و در انتظار رسیدن آن لحظه ی موعود برای رساندن سلام رسول اکرم(ص) فریاد بر می آورد: «یا باقر العلم» «یا باقر العلم» ای شکافنده ی علم، ای شکافندهی دانش.

مردم مدینه – که به این راز آگاه نبودند – می گفتند: جابر (بر اثر پیری و ضعف نیروی اندیشه) هذیان می گوید.

جابر در پاسخ آنان می گفت: نه به خدا هذیان نمی گویم و لیکن از رسول خدا(ص) شنیدم که می فرمود: «تو به زودی مردی از خاندان مرا درک خواهی کرد که نام او نام من و شمایل او شمایل من است، علم و دانش را می شکافد» من بر اساس پیشگویی پیامبر(ص) این سخن را بر زبان می آورم.

جابر عمری دراز یافت تا اینکه – طبق نقل امام صادق(ع) – روزی امام باقر(ع) به نزد وی رفت و بر او سلام کرد. جابر جواب سلام را داد و چون نابینا بود پرسید: چه کسی هستی؟ فرمود: محمد بن علی بن الحسین. جابر گفت: فرزندم پیش بیا، امام(ع) نزدیک رفت. جابر دست امام (ع) را بوسید و خود را روی پای وی انداخت، می بوسید و می گفت: رسول خدا(ص) تو را سلام رسانده است... .

و از آن پس جابر پیوسته خدمت امام (ع) می رسید و از محضر پر فیضش استفاده می کرد.

ویژگیهای اخلاقی

امام محمد باقر(ع) از نظر رفتار و ویژگیهای اخلاقی – همانگونه که در کلام جابر آمده بود – آیینه تمام نمای رسول گرامی اسلام(ص) بود. اینک به شمه ای از شیوه زندگی و ویژگیهای اخلاقی آن بزرگوار اشاره می کنیم.

نیایش و ارتباط با خدا

امام باقر(ع) در عبادت و یاد خدا همچون پدرش امام سجاد(ع) بود. امام صادق(ع) در این مورد می فرماید: پدرم همواره به یاد خدا بود، در حال راه رفتن، غذا خوردن، و حتی هنگام سخن گفتن با مردم ذکر خدا می گفت. (بدون اینکه لبهایش به هم بخورد) می دیدم که زبانش به ذکر «لا الله الا الله» در حرکت است. ما را جمع می کرد و دستور می داد (پس از نماز صبح) تا هنگام طلوع خورشید به ذکر خدا بپردازیم؛ هر کدام از ما که می توانست قرآن بخواند او را به خواندن قرآن دستور می داد و بقیه را به ذکر خدا وا می داشت.

هنگامی که چشمش به کعبه می افتاد رنگ چهره اش دگرگون می گشت و اشکش جاری می شد.

خادم امام باقر (ع) نقل می کند: با امام(ع) عازم حج شدیم. هنگامی که امام(ع) داخل مسجدالحرام شد نگاهی به خانه ی خدا کرد و گریست چندانکه صدایش به گریه بلند شد. سپس به طواف پرداخت و نزد مقام به نماز ایستاد. (در سجده به اندازه ای گریسته بود که) چون سر از سجده برداشت جای سجده اش تر شده بود.

تلاش برای امرار معاش

محمد بن منکدر می گوید: فکر نمی کردم علی بن الحسین (ع) دارای جانشینی باشد که از نظر فضل و دانش به پایه ی او برسد، تا اینکه فرزندش محمد بن علی (ع) را ملاقات کردم، خواستم او را موعظه کنم ولی او مرا موعظه کرد. اطرافیانش پرسیدند: چگونه تو را موعظه کرد؟ گفت: من در موقعی که هوا خیلی گرم بود به یکی از نقاط اطراف مدینه رفتم. محمد بن علی را که مردی تنومند بود – به همین جهت به دو تن از غلامان خود تکیه داده بود – دیدم.

با خود گفتم، بروم و این مرد را که گویا از بزرگان قریش است و در این هوای گرم و با این حال در جستجوی دنیاست، موعظه کنم. نزدیک او رفتم و سلام کردم؛ او با زحمت و در حالی که به شدت عرق می ریخت جواب سلامم را داد.

گفتم: خدا تو را صالح گرداند، مردی از بزرگان قریش (همچون شما) در چنین هوای گرمی در طلب دنیا می کوشد! اگر در این حالت، مرگ فرا رسد چه می کنی؟ امام(ع) فرمود: «به خدا سوگند، اگر مرگ در این حال فرا رسد، درست در هنگامی فرا رسیده است که من به طاعت خدا مشغولم تا بدین وسیله از تو و دیگران بی نیاز گردم، از مرگ در آن هنگام بیمناکم که در حال سرپیچی از فرمان خدا برسد.

گفتم: رحمت خدا بر تو باد من خواستم تو را موعظه کنم ولی تو مرا پند دادی.

جود و بخشش

امام باقر(ع) با داشتن عائله ی سنگین، و برخورداری از زندگی ساده و متوسط در بذل و بخشش از همگان پیشتازتر بود.

امام صادق(ع) می فرماید:ثروت پدرم از تمام خاندانش کمتر و مخارجش از همه افزونتر بود؛ با این حال هر جمعه یک دینار صدقه می داد.

حسن بن کثیر می گوید: از نیازمندی خود و بی توجهی دوستانم، به امام باقر(ع) شکوه نمودم. امام(ع) فرمود: «بد برادری است آنکه در زمان بی نیازی ات تو را مراعات کند ولی در هنگامه ی فقر و تهیدستی با تو قطع رابطه نماید». سپس به غلام خود دستور داد کیسه ای که حاوی هفتصد درهم بود آورد و به ابن کثیر داد و فرمود: این مبلغ را مصرف کن و هنگامی که به پایان رسید مرا در جریان بگذار.

عمرو بن دینار و عبدالله بن عبید نقل کرده اند: هرگاه با امام باقر(ع) ملاقات می کردیم به ما لباس و هزینه زندگی می داد و می فرمود: اینها را پیش از این برایتان آماده کرده ایم.

روش امام باقر(ع) این بود که هرگاه برادرانش به منزل وی می رفتند، تا به آنان طعام و لباس نیکو و مبلغی پول نمی داد، نمی گذاشت خانه اش را ترک کنند.

بردباری

مردی نصرانی خطاب به امام باقر(ع) گفت: تو بقر هستی. امام(ع) با ملایمت و خونسردی فرمود: من باقر هستم. مرد (که همچنان بر اسائه ی ادب مصر بود) گفت: تو پسر زنی آشپز هستی. امام(ع) بار دیگر با ملایمت و نرمی به وی فرمود: آشپزی حرفه ی او بود (و این ننگ نیست). نصرانی همچنان به گفتار ناهنجار خود ادامه داد و مادر امام(ع) را به نسبتی ناروا متهم ساخت. امام(ع) با ملاطفت به وی فرمود: اگر راست می گویی، خدا او را بیامرزد و گر نه خدا تو را بیامرزد. مرد نصرانی از دیدن این برخورد امام (ع) به اشتباه خود پی برد و اسلام آورد.

صبر و شکیبایی

گروهی نزد امام باقر(ع) رفتند. در همان هنگام یکی از فرزندان آن حضرت مریض بود و آثار حزن و اندوه در سیمای مبارک امام(ع) نمودار بود ولی چیزی نمی گفت. مهمانان از دیدن این حالت، با یکدیگر به گفتگو پرداختند و از نگرانی شدید امام(ع) درباره ی فرزندش، سخن گفتند. مدتی نگذشت که کودک فوت کرد و صدای گریه از درون خانه بلند شد. در این هنگام امام(ع) با چهره ای گشاده از اتاق بیرون آمد. هنگامی که آنان از علت پدید آمدن آن حالت غیر منتظره از امام(ع) پرسیدند، فرمود: «ما دوست داریم نسبت به کسی که مورد علاقه ی ماست در عافیت و سلامت باشیم ولی چون فرمان خدا رسد آنچه او دوست می دارد تسلیم هستیم.»

هیبت امام(ع)

در همان سالی که امام باقر(ع) به مکه مشرف شد و با هشام بن عبدالملک برخورد کرد، مردم به جانب امام(ع) هجوم می بردند و مسائل و مشکلات خود را از آن حضرت می پرسیدند: عکرمة گفت: این شخص که سیمای دانشمندان دارد کیست؟ من (هم اکنون) می روم و او را آزمایش می کنم. سپس نزد امام(ع) رفت. هنگامی که در برابر وی قرار گرفت به لرزه افتاد و تعادل خود را از دست داد. با شگفتی به امام(ع) عرض کرد: ای فرزند پیامبر، من در مجالس متعددی، در مقابل ابن عباس و دیگران نشسته ام ولی چنین حالتی که اینک به مدن دست داده، هرگز برایم پیش نیامده است. امام باقر(ع) فرمود: «وای بر تو ای بنده ی شامیان، تو در برابر خانه هایی قرار گرفته ای که با اذن پروردگار، رفعت پیدا کرده و در آنها نام خدا ذکر می شود».

امام باقر(ع) از دیدگاه دانشمندان

آوازه ی وسعت علوم پیشوای پنجم(ع) آنچنان اقطار کشور اسلامی را پر کرده بود که لقب «باقرالعلوم» که از جانب پیامبر(ص) به وی داده شده بود تحقق عینی پیدا کرد؛ به گونه ای که دانشمندان بزرگ او را با همین ویژگی یاد می کردند.

«عبدالله بن عطا» یکی از شخصیتهای برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام(ع) می گوید: من هرگز دانشمندان اسلامی را در هیچ محفل و مجمعی کوچکتر و زبونتر از محفل محمد بن علی(ع) ندیدم. من «حکم بن عیینه» را با همه ی شخصیت و مقام علمی اش در محضر امام محمد باقر(ع) همچون کودکی دیدم که در برابر استادی عالی مقام، زانوی ادب بر زمین زده و شیفته و مجذوب کلام و شخصیت او گردیده است.

جابربن یزید جعفی هر گاه از امام باقر(ع) حدیثی نقل می کرد می گفت: خبر داد مرا وصی اوصیا و وارث علوم انبیاء، محمد بن علی الحسین(ع)...

محمد بن مسلم می گوید: هرگز مطلبی به ذهنم خطور نکرد مگر اینکه از امام باقر(ع) سؤال کردم و پاسخ سؤالات من از آن حضرت بالغ بر سی هزار حدیث شد.

ابن حجر عسقلانی، یکی از دانشمندان عامه، می نویسد: محمد باقر(ع) به اندازه ای رموز و اسرار علوم را آشکار ساخت و حقایق و احکام و حکمتها و لطایف را بیان نمود که جز کوردلان و یا منحرفان، کسی نمی تواند آن را انکار کند، از اینرو، به شکافنده و جمع آورنده علوم بر فرازنده ی پرچم دانش لقب یافته است.

برگرفته از کتاب تاریخ اسلام در عصر امامت امام سجاد(ع) و امام باقر(ع)



نوع مطلب :
برچسب ها : شهادت امام باقر علیه سلام،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
ناگفته‌های یک فرمانده از عملیات مرصاد/عناد منافقین را نباید فراموش کرد

سردار اسدالله ناصح از فرماندهان دفاع مقدس با تشریح جزئیات و ناگفته‌هایی از عملیات مرصاد گفت: ما باید هوشیار باشیم و بدانیم که منافقین عناد شدیدی نسبت به ایران دارند و بسیاری از اقداماتی که علیه ما در دنیا اتفاق می افتد با لابی گری آنها است.

به گزارش مشرق، سردار اسدالله ناصح از فرماندهان دفاع مقدس شامگاه یکشنبه در برنامه جهان آرا با محوریت بازخوانی عملیات غرورآفرین مرصاد و بررسی وضعیت فعلی منافقین، در ابتدای برنامه در پاسخ به سوال مجری مبنی بر اینکه چه اتفاقی افتاد در حالی که یک هفته پس از پذیرش قطعنامه می‌گذشت و خیلی‌ها تصورشان این بود که دوران جنگ تمام شده به طور عجیبی بیش از ۱۰۰ کیلومتر از خاک ما اشغال شد، اظهار داشت: قبل از عملیات مرصاد عراقی ها یک حرکتی را شروع کرده بودند و در عملیات والفجر 10 که ما در حلبچه بودیم از جنوب این حرکت آغاز شد و شروع به باز پس گیری سرزمین هایی کردند که ما گرفته بودیم.

وی افزود: آنها از منطقه فاو شروع کردند و به ترتیب به منطقه سرپل ذهاب رسیدند. این کار بدون مقدمه انجام نشد یعنی ما اگر بحث منافقین را از عراق منفک کنیم به محض این که قطعنامه پذیرفته شد همه غافلگیر شدند، حتی خود عراقی ها و دنیا غافلگیر شدند که ما قطعنامه را پذیرفتیم.


ناصح ادامه داد: در نیمه شب ۲۶ تیرماه ۱۳۶۷ قطعنامه را پذیرفتیم و ابلاغ رسمی آن صبح ۲۷ تیرماه بود که اعلام جهانی شد.

وی ادامه داد: در این غافلگیری منافقین با توجه به تبلیغاتی که درباره جمهوری اسلامی کرده بودند و اکنون هم مطالب دیگری را مطرح می کنند جنگ را عاملی می دانستند که جمهوری اسلامی همه مشکلات خود را پشت جنگ مخفی کرده و توانسته خود را سرپا نگه دارد بنابراین به محض پذیرش قطعنامه، خواستند حرکتی را شروع کنند و به نیروهای شان اعلام کردند.

ناصح بر همین اساس اضافه کرد: مسعود رجوی همان زمان یک سخنرانی کرد و حتی جلسه نظامی با صدام داشت. بعد از این که عراقی ها در جنوب با مشکل برخورد کردند مجدد همه آن چیزهایی که آنها گرفتند در مدت خیلی کوتاهی ما پس گرفتیم و حتی آمادگی جنگ پیدا کردیم اما قطعنامه پذیرفته شده بود و امام مخالفت کردند، ایشان ابلاغ کرده بودند که فقط اگر اقدامی کردند شما مقابله به مثل کنید از آنجایی که ما قطعنامه را پذیرفته بودیم باید به عهدی که کردیم پایبند باشیم؛ ولی رجوی در سخنرانی خود اعلام کرد که ما باید یک حرکت جمعی کنیم که از مهران تا تهران نام گرفت.

این فرمانده دوران دفاع مقدس ادامه داد: با فراخوانی که از سراسر دنیا انجام دادند در مجموع حدود ۵ هزار و ۱۰۰ نفر نیرو فراهم و در ۲۵ تیپ از ۲۷ تیرماه تا ۳ مرداد خود را سازماندهی کردند و عراق هم از اینها پشتیبانی کرد و حتی به صورت خصوصی رجوی به صدام قول داد که من حداقل تا همدان را میروم و برنامه ریزی شان این بود که طی ۳۳ ساعت خود را به تهران برسانند.

ناصح عنوان کرد: منافقین عملیات را در پنج مرحله تقسیم بندی کردند و عراقی ها هم عملیات خود را شروع کردند و همین طور که از جنوب شروع کرده بودند در غرب شروع و به قصرشیرین حمله کردند و سرپل ذهاب را هم گرفتند و تا تنگه کل داوود آمدند.

وی افزود: تنگه کل داوود تنگه ای است که وقتی وارد آن می شویم وارد سرپل ذهاب شده و بعد از به گردنه پاتاق میرسیم. بعد از این عراقی ها خط را شکستند. تصور آنها این بود که عمده نیروها به جنوب رفتند و البته واقعیت هم داشت، نهایتاً رجوی می گوید اکنون دیگر پاسداران نیستند که مقابل شما بایستند اما یک تصور غلط را هم به نیروهایشان دادند.

وی گفت: یک نواری از آقای عطایی از فرماندهان ارتش آزادیبخش - که قرار بود آن زمان فرماندهی تهران را بگیرد - داریم، زمانی که فرمانده این تیم صحبت می کرد می گفت آنقدر در ایران اختناق است که ما برای شکسته شدن این طلسم این عملیات را انجام می‌دهیم و بحث این است که صدای شنی تانک های شما اگر روی آسفالت ایران بلند شود همه مردم به استقبال شما می‌آیند.

ناصح در پاسخ به این سوال که چه می‌شود که آنها به چنین تحلیلی می‌رسند، گفت: وقتی که تاریخ منافقین را می خوانیم می بینیم آنها آنقدر خود را از لحاظ فضای فکری محصور می کنند که اجازه نمی دهند زیر مجموعه هایشان حتی در مسایل معمولی هم فکر کنند، هر چیزی که آنها گفتند و دیکته کردند باید نیروهایشان عمل کنند حتی سرانشان مانند مریم رجوی وقتی جهش ایدئولوژیکی کرد متوجه شد و دستش آمد و طلاق گرفت و زن مسعود رجوی شد؛ خب این زیرمجموعه چگونه باید بفهمد و هضم کند؟

وی ادامه داد: آنها اینگونه زیرمجموعه را با هدف خود هماهنگ میکردند آنها با این طرز تفکر سال ها کار کردند تا به محض این که یک تفکر را انجام می دهند ظرف شش روز این راه را سازماندهی می کنند و نهایتا یک حرکت انتحاری انجام میدهند لذا از نظر ما این یک هدیه بود که خدا در آخر جنگ به ما عطا کرد چرا که منافقین نیرو های معمولی نبودند و خوب می جنگیدند اما بستری فراهم شد که ما بتوانیم تعداد زیادی از منافقین را از بین ببریم.

این فرمانده دفاع مقدس بیان کرد: این که بگوییم آنها افراد بی عرضه بودند این طور نیست،آنها افراد تحصیل کرده بودند؛ بدنه منافقین خیلی خوب می‌جنگیدند. اینها از نظر ساختار نظامی گروه های چریکی بودند ما برای تعداد زیادی از اینها برنامه ریزی می کردیم تا دستمان به این ها برسد اما خودشان در این عملیات با پای خود آمدند.

ناصح ادامه داد: آنها تا اسلام آباد را درست آمدند در این زمان بندی قرار بود که آن ها تا ساعت چهار و نیم بعد از ظهر از مرز رد شوند که این طور هم شد، مقاومتی هم نبود چون شهر سرپل ذهاب سقوط کرده بود لذا تنها مسیر را ادامه دادند.

وی تصریح کرد: منافقین طبق برنامه‌ریزی باید به اسلام‌آباد و بعد کرمانشاه می‌رفتند، در تقسیم بندی خود سه گردان را مشخص کرده بودند که آقای جهانگیر بیاید و خط را پاکسازی کند تا نهایتاً خودشان را به اسلام‌آباد برسانند. قرار بود به محض اینکه کرمانشاه را گرفتند آنجا جمهوری دموکراتیک را اعلام کنند و بعد از آنجا عملیات را به سمت همدان و قزوین ادامه دهند.

وی افزود: در همان حرکتی که عراقی‌ها کردند یک اتفاق افتاد و من در منطقه جا مانده بودم. از آنجایی که من یک سری موارد را از عراقی ها دیده بودم و شاهد بودم، سریع به من گفتند خود را به کرمانشاه برسان. من به اسلام آباد و بعد به سرعت کرمانشاه رفتم. وقتی به سپاه رفتم گفتند برو به قرارگاه؛ آقای احمدی مقدم از خوزستان آمده بود همچنین آقای سردار دانش یار آنجا بود که در آن زمان جانشین دفتر فرمانده کل سپاه بود. فرمانده قرارگاه نجف هم حضور نداشت چرا که در جنوب بود البته سردار شعبانی حضور داشت، یک نفر دیگر هم بود که بنده حضور ذهن ندارم که چه کسی بود.

ناصح اضافه کرد: بحث این بود و آقای هاشمی دنبال این بود که چه استعدادی از عراق در غرب کشور آمده است و چقدر نیرو برای او مانده است؟ بنده هم گفتم از نظر من یک لشکر در سرپل ذهاب در منطقه غرب آمده است که ایشان می‌گفت یک تیپ بیشتر نباید باشد. همینطور که مشغول صحبت بودیم ساعت پنج و نیم بعد از ظهر گفتند نیروی عراق دارد از گردنه پاتاق بالا می آید، همه تعجب کردند که بعد از ظهر بدون تأمین نیروهای نظامی در جاده تخته گاز بگیرند و بیایند و این خیلی بعید است.

وی افزود: من آنجا شروع به توضیح کردم، آنجا با عراقی‌ها درگیر بودیم و بحث بود که گردان ها جابجا شوند. یک گردان مربوط به تیپ ویژه بود که قرار بود بروند و یک گردان هم مربوط به لشکر ۵۷ بود که سردار نوری پشت خط مانده بود و منتظر بود؛ همین طور به ترتیب سوال کردند که گردان ها چه شدند و چه استعدادی در دستمان هست؟ که اگر عراق حرکت مجددی کرد و خواست از سرپل بیاید ما بتوانیم عمل کنیم.

این فرمانده دفاع مقدس بر همین اساس یادآور شد: ساعت ۶ تحقیق کرده بودند و نهایتا گفتند اینها منافقین هستند. هیچ کس آن موقع نمی دانست که اینها منافق هستند و همه فکر می‌کردند عراقی هستند، نیروهای منافق مقاومت های محدود خود را انجام می دادند و بسته به شرایط برادران ارتش و سپاه هم حضور داشتند اما سازمان یافته نبودند چرا که خط شکسته شده بود؛ درگیری ها ادامه پیدا کرد و وقتی فهمیدیم منافقین هستند شکل قضیه مشخص شد و آقای هاشمی گفت تیپ عوض شود، من به ستاد رفتم که هیچ کس نبود و فقط آقای نائینی آنجا بود.

وی افزود: ستادی در خود سپاه چهارم تشکیل شد که استاندار و مابقی در آنجا آمدند تا ببینیم باید چه کنیم، تنها کاری که در آن جا میشد انجام داد در مرحله اول این بود که ما نیرو تجهیز و ساماندهی کنیم.

ناصح عنوان کرد: منافقین که رسیدند عملیات ادامه پیدا کرد، هر چه بیشتر می آمدند شدت عملیات بیشتر می شد؛ مردم هم به سمت اسلام آباد هجوم آورده بودند همه نیروهایی که آنجا برای پشتیبانی بود سازماندهی شدند و درگیری ها انجام می شد.

وی ادامه داد: ما در اول انقلاب سبوعیت منافقان را دیده بودیم یعنی صحنه های خیلی وحشتناکی را از کشتار مردم بی گناه رقم زدند آنها حتی افراد خود را به شکل فجیع تکه تکه کردند و آتش زدند ما اینها را دیده بودیم اما وقتی تاریخ رد می شود معمولا حافظه ضعیف است و اینها در ذهن نمی ماند. در آنجا ما شاهد جنایت هایی بودیم که از یک نیروی نظامی بعید است مثلا در کرند حدود ۱۳ نفر که بسیجی سرباز بودند را اسیر کرده بودند آنها را دست بسته کنار دیوار تیرباران کردند.

وی افزود: وقتی به اسلام‌آباد رسیدند اوضاع فرق کرد یعنی سبوعیت این ها خیلی بیشتر خود را نشان داد. آنها در بیمارستان ریختند و مجروحین را زنده زنده آتش زدند فیلم های این هم موجود است. آنها مجروحین و شهدا را روی هم ریختند و تلمبار کردند و بیمارستان و مجروحین را همگی با هم آتش زدند؛ صحنه خیلی فجیع بود که تحمل آن حتی برای کسانی که در صحنه بودند سخت بود اما بنده به آنجا نرسیدم چون طبق نقشه ای که داشتم در عقب مجبور به سازماندهی نیرو بودم تا برای جلو بفرستم تا به سمت کرمانشاه نیایند چون کسی از فرماندهان نبد و همگی به جنوب رفته بودند.

وی ادامه داد: صحنه های عجیبی در این قضایا اتفاق افتاد. شما تصور کنید یک ستون می زدند و می کشتند و جلو می آمدند. مردم همه فرار می‌کردند و انقدر ازدحام شده بود که از اسلام آباد به سمت کرمانشاه تلاش میکردند راه را باز کنند تا بتوانند ستون را رد کنند. نرسیده به گردنه تانک روی ماشینی رفته بود که در آن پر از آدم بود در آن بچه زن و پیر و جوان بود.

وی خاطرنشان کرد: منافقین علامت مشخصی نداشتند، آنها لباس خاکی داشتند و بچه های ما هم لباس خاکی داشتند و به اشتباه گاهی همدیگر را می زدند یا وسط کار هم می‌فهمیدند که طرف منافق یا بسیجی است. منافقین همدیگر را می شناختند اما بچه های ما همدیگر را تشخیص نمی دادند و وقت زیادی گرفته شد و تعداد زیادی تلفات به ما اضافه شد و منافقین، بسیاری از مردم را از بین بردند. آنهایی که دم از خلق می زدند همه چیز را آنجا تمام کردند.

وی گفت: منافقین همه چیز را از بین می بردند تا به اهدافی که می خواستند برسند. تقریباً مردم از گردنه چهارزبر رد شده بودند و ما توانستیم آنجا خط تشکیل دهیم؛ آنچا یک اتفاق بد برای من اتفاق افتاد.

ناصح ادامه داد: دو گردان در جنوب می رفتند که وسطه دشت حسن آباد با منافقین برخورد کردند؛ ایرانی های مخالف جمهوری اسلامی و عراقی های مخالف با همدیگر برخورد کرده بودند و برخوردهای جدی در اینجا شروع شد که بچه ها با آنها درگیر شدند و تلفاتی از منافقین گرفتند.

وی افزود: بچه های لشکر انصار همدان مقر داشتند که سریع سازماندهی شد مقری هم بچه های دامغان داشتند و آنها را به جنگ فرستادند و تقریباً آن جا خط تشکیل شد.

این فرمانده دوران دفاع مقدس بیان کرد: با توجه به آشنایی که درمنطقه داشتم هماهنگ می کردم که به افراد تجهیزات برسانیم، عموما هماهنگی ها تلفنی انجام می شد؛ این مرحله به این شکل پیش رفت تا این که نیروها به شهر آمدند و همزمان چون عراقی ها پشتیبانی می کردند و مقامات سپاه را زدند و بمباران کردند خیلی از مردم، شهر را خالی می کردند.

ناصح افزود: از بیستون تا کرمانشاه ۳۵ کیلومتر بود نیروهایی که رسیدند می گفتند ما هشت ساعت است که در راه هستیم از طرفی مردم خارج می شدند و از آن طرف نیروهای تجهیز شده به داخل می آمدند تا در مقابل اینها بایستند. در روز چهارم شهید صیاد با وجود اینکه سمت رسمی در ارتش آن زمان نداشت اما آمد و تیم نیروی هوایی و هلیکوپتر را هماهنگ و شروع به عملیات کرد. عملیات هایی که با هلیکوپتر عقبه های منافقین را می زدند.

وی اظهار داشت: همزمان نیروهای دیگر هم می آمدند و بین اسلام آباد و کرمانشاه به منافقین حمله کردند یعنی منافقین در کمین این ها افتادند و منجر به یک درگیری شد. تا قبل از عملیات ۵ مرداد این اتفاق افتاد و عده ای از لشکر ۲۷ آمدند و درگیر شدند.
وی تصریح کرد: وقتی چهارزبر بسته شده بود دیگر منافقین در جاده ایستاده بودند و هیچ کاری نمی توانستند انجام بدهند و فقط نیروهایشان تلاش می کردند که خط را بشکنند.

ناصح گفت: عملیات روز پنجم همزمان با آمدن نیروها بود که فرماندهی از ارتفاعات اطراف عبور کرده و از چند جا روز پنجم به پهلو های منافقین زدند به سرعت هم قضیه حل شد یعنی آنها را جمع کردند و تلفات خیلی زیادی به منافقین وارد شد.

وی ادامه داد: نزدیک به دو هزار نفر از بین ۵۰۰۰ نفر که منافقین سازماندهی کردند کشته شدند، چهارصد نفر هم مجروح داشتند و بقیه هم فرار کردند.

ناصح خاطرنشان کرد: شهید صیاد واقعاً در این عملیات نقش کلیدی داشت. تیم هوانیروزی که سازماندهی کرده بود تاثیر بسزایی داشت. خود ایشان آنها را حمایت و هدایت می کرد و خود با هلیکوپتر برای زدن ستون منافقین می رفت. هلیکوپتری را که منافقین توانستند بزنند در مرحله ای بود که بالا سر ماشین منافقین بود یعنی فاصله خیلی کوتاهی بین آنها بود یعنی آنها در این حد وارد کارزار شدند و این قبل از عملیاتی بود که با رمز یا علی شب پنجم شروع شد.

ناصح گفت: در آن شب با وجود اینکه جناحها وارد شدند با توجه به اینکه من در منطقه بودم یک گردان از بچه های لشکر ۷۱ روح الله اراک با فرماندهی آقای سلیم آبادی آمدند و با هم رفتیم تا بتوانیم عقبه منافقین را روی گردنه پاتاق ببندیم. مشکلاتی در مسیر پیش آمد و با توجه به اینکه مسیر شناسایی شده نبود بچه ها مسیر را گم کردند. بعد نیروها برای انجام عملیات حرکت کردند زمانی که رفتیم به صبح خوردیم و دیدیم که منافقین فرار کردند؛ بقیه منافقین که ضربه خورده بودند و در ارتفاعات فرار کرده بودند.

وی افزود: کار اساسی پاکسازی ارتفاعات بود؛ مسئولیت پاکسازی از اسلام آباد تا کرند با من بود. در زمینه پاکسازی عمدتا تیم های اطلاعاتی کار می کردند؛ ما خبر داشتیم که مثلا از این روستا دو نفر غریبه هستند این دو از منافقین بودند که شناخته شده بودند. بنده آمار ریز دارم و ما ۱۲۰ نفر دقیقا از آنها تلفات و اسیر گرفتیم و یک ماه این پاکسازی به طول انجامید.

وی گفت: مورد داشتیم که حتی منافق نزدیک مرز گیر افتادند یک زن و مرد بودندکه مرد کشته و آن زن را اسیر کردیم.

ناصح تصریح کرد: یکی از خانم هایی که به عنوان اسیر گرفته بودیم ۲۰ روزی بود که از عملیات گذشته بود که گروه‌های مختلف برای بازدید از منطقه می آمدند یک سری از خانواده شهدا را برای بازدید آورده بودند که اتفاقاً به آن خانم گفتیم که برای خانواده شهدا صحبت کن. به بچه‌ها هم گفته بودیم مبادا پرخاش کنید؛ از آن خانم خواستیم تا صحبت کند که چرا آمده و چنین کاری را در کشور خود علیه مردم کشورش انجام داده و چه چیزی به او گفتند و چه تصویری برای او درست کردند که شوهرش در جایی دیگر کشته شده بود و خود هم برای جنگ آمده بود.

در ابتدا قبول نمی کرد که صحبت کند وقتی پیغام دادیم که کسی با تو کاری ندارد شروع به صحبت کرد. با همه توصیه هایی که کرده بودیم یکی از مادران شهدا نتوانست خود را کنترل کند و بلند شد که او را بزند؛ خانم ها او را آرام کردند، این خانم گفت چهارشنبه ۲ هفته پیش قرار بوده ما تهران باشیم و بچه های من را در تهران تحویل من بدهند یعنی نزدیک ۲۰ روز بعد از اینکه اسیر شده بود گفت دو هفته قبل قرار بوده اینها تهران باشند و بچه های خود را تحویل بگیرند یعنی با این دید و انگیزه این ها را برای کار آورده بودند.

ناصح بیان کرد: ما نوارهای مختلف داریم که فحش می دهند و داد می زنند؛ بعد از شروع عملیات درگیری هایی بین خود داشتند که به محض این که اینها دیدند راه بسته شده و مشکل پیدا کردند درگیری آنها شروع می‌شد و مشخص بود که چه کار می‌خواهد بکنند. برخی‌ها هم فحش می‌دادند و بد و بیراه می گفتند که قرار بوده که در تهران به استقبال ما بیایید این چه وضعی است؟ به ما وعده دادید پس چرا محقق نشد حتی در نواری که آقای عطایی در آن صحبت می کند می گوید نهایتا پایگاه های سپاه -که از آن با عنوان پایگاه های دژخیم نام می‌برد- را به راحتی از بین خواهیم برد و عمده مردم به استقبال شما می آیند.

وی ادامه داد: بعد از اینکه این اتفاق افتاد و فهمیدند که منافقین حمله کردند امام فرمانی دادند تا جبهه ها را تقویت کنند. هجوم زیاد شده بود و مردم یک مرتبه ریختند. افرادی را در این مرحله دیدم که در طول جنگ ما آنها را ندیده بودیم اما برای این قضیه آمدند. ما امکان تجهیز اصلا نداشتیم؛ معاون وزیر آمده بود و به من می گفت من باید چه کار کنم؟ که ما او را به اسلام آباد و کرمانشاه بردیم و گفتم چند بولدوزر از تشکیلات وزارت راه به ما بدهید.

این فرمانده در بخش دیگری از سخنانش عنوان کرد: در پاکسازی کمتر از مسئولان منافقین می گرفتیم اما در حین عملیات چند نفر از مسئولان آنها مانند آقای شاهسوندی به عنوان شورای مقاومت را گرفتیم. زمانی که عملیات تمام شده بود اول نمی‌دانستند که این سعید شاهسوندی است به محض این که ما فهمیدیم او کیست سریع او را به عقب منتقل کردند و اطلاعات خوبی داشت و با ما همکاری کرد. مثلاً آقای مهدوی از فرماندهان همدان بود که قرار بود همدان را بگیرد، او جزو کسانی بود که دستگیر شد. در مجموع ۴ نفر از مسئولان شان بین دستگیرشدگان بودند.

ناصحی اعلام کرد: خیلی از مسئولان در این عملیات از بین رفتند و کشته شدند و آنهایی هم که فرار کردند اندک بودند. از ۵۰۰۰ نفر ۱۹۹۰ نفر کشته، ۴۰۰ نفر مجروح، تعدادی اسیر و مابقی که اندک بودند فرار کردند.

وی گفت: بعد از برگشت آنها، رجوی سخنرانی کرد که شما قهرمانان بزرگ بودید؛ ما گفتیم این‌ها چقدر پررو هستند با این همه صدماتی که دیدند باز به نیروهایشان قوت قلب می دادند که شما افتخار آفریدید و فرار کردید!

این فرمانده دوران دفاع مقدس گفت: غافلگیری عملیات از این بابت است که کسی فکرش را هم نمی‌کرد که منافقین اینقدر حماقت کنند و یک مرتبه راه بیفتند و با هواپیمای عراقی از طریق بمباران پشتیبانی شوند وگرنه نسبت به کل عملیات غافلگیری وجود نداشت.

ناصح در ادامه عنوان کرد: قبول قطعنامه در آخر جنگ باعث شد که فکر کنند ما ضعیف شدیم و همین به منافقین تسری پیدا کرد. بخشی از این توهم توسط منافقین به عراقی ها القا شد.

این فرمانده دفاع مقدس ادامه داد: با تغییراتی که در کل منطقه انجام شد و صدام از بین رفت، منافقین به عنوان عوامل استکبار بعد از عراقی ها با آمریکایی ها همکاری کردند.

وی تصریح کرد: منافقین در بحث نظامی مستقیما آمدند و با مردم عراق درگیر شدند و یکی از دلایل نفرت مردم عراق از آنها همین بود.

ناصح ادامه داد: در جریان قیام مردم عراق علیه صدام، منافقین کشتار بدی کردند و تصویر بدی از خود بین مردم عراق برجای گذاشتند؛ منافقین بعد از اینکه نقش مسلحانه تمام شد در فاز سیاسی و اطلاعاتی رفتند و اکنون سه فعالیت عمده اطلاعاتی، لابی گری و سیاسی و سایبری انجام می‌دهند وشدیدا در آلبانی علیه ایران کار می‌کنند.

وی درباره خبرهایی مبنی بر مرگ رجوی گفت: منافقین خود خبر رسمی تاکنون از مرگ مسعود رجوی ندادند اما گفتند و در اخبار هست که دیگر خبری از او نیست و مرده است؛ ما می‌بینیم که خانم او در عملیات ها و فعالیتها نقش دارد و همینکه خود رمسعود رجوی حضور ندارد مشخص است که مرده و فعالیت ندارد. اما خودشان رسما اعلام نمی‌کنند چرا که می‌خواهند پیش سمپاتهای خود او را زنده نگهدارند تا مواضع خود را پیاده کنند.

ناصح در خاتمه عنوان کرد: ما باید هوشیار باشیم و بدانیم که آنها عناد شدیدی نسبت به ایران دارند و بسیاری از اقداماتی که علیه ما در دنیا اتفاق می افتد با لابی گری آنها است و منافقین هستند که پرونده سازی می‌کنند و اطلاعات می‌دهند یعنی از همه اهرم های علیه ما استفاده می‌کنند.




عملیات مرصاد به روایت یک عراقی/ منافقین قرآن و سجاده را بمب‌گذاری می‌کردند



نوع مطلب : دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

مجموعه خاطرات ازدواج در سیره شهدا

دو نیمه سیب

مجموعه خاطرات ازدواج در سیره شهدا (2)

 

رسول خدا (ص) فرمودند: ((مهر ها را سنگین نگیرید؛مهر و محبت را خدا باید فراهم کند(نه مهریه زیاد!) )).

مستدرک الوسائل،ج15،ص67

 11- مهریه من واو

مخالفت خانواده ام وقتی علنی شد که از تصمیمم برای ازدواج با یک جانباز قطع نخاعی باخبر شدند! روی همین حساب هم بود که مهریه را نسبتا زیاد گرفتند تا شاید این ازدواج سر نگیرد.

ولی من که خیر دنیا و آخرت را هدف گرفته بودم،بدون هیچ مخالفتی مهریه تعیین شده را که 124 سکه بود،با حسین در میان گذاشتم. او هم که از عقیده ام مطلع بود،گفت مانعی ندارد.

اما خدا می داند که مهریه من،ارزش جانبازی او بود و بس؛که این بالاتریتن ارزش ها و مهریه هاست.

شهید حسین دخانچی

نگین شکسته،ص37 و 39

 

 

 

 

امام صادق (ع) فرمودند: (( هر زنی که مهریه اش را به شوهرش ببخشد،برای هر درهمی،ثواب آزاد کردن بنده ای برایش منظور می گردد)).

ارشاد القلوب،ج 1،ص174

 

12-دل شکستن بس است

سال 58 تصمیم به عقد رسمی گرفتیم.مادرم مهر مرا بالا گرفته بود تا حداقل یک چیز این ازدواج که از دید آنها غیر معمول بود،شبیه بقیه مردم شود!اگرچه هیچ کداممان موافق نبودیم،ولی اسماعیل گفت: (( تا اینجا به اندازه کافی دل مادرت را شکسته ایم! برای من چه فر قی دارد؛من چه زیاد چه کمش را ندارم! راستی نکند یک بار مهرت را بخواهی،شرمنده ام کنی!)).

من هم که نمی خواستم به مادرم بی احترامی شده باشد مهریه پیشنهادی را قبول کردم؛اما همانجا قبل از آنکه وارد سند ازدواج کنند به اسماعیل بخشیدم.

شهید اسماعیل دقایقی

نیمه پنهان ماه 4، ص 26 و 27

 

 

 

پیامبر اسلام (ص) فرمودند: (( کسی که خوش دارد با پاکی و پاکیزگی به لقای الهی برسد،باید در حالی به حضورش رسد که همسری گزیده باشد)).

وسائل الشیعه،ج20،ص18

 

13-کاغذ خواستگاری

هنوز آن کاغذ را دارم؛شرایطش را خلاصه،رویش نوشته بود و پایینش را امضا کرده بود.تمام جلسه خصوصی صحبت ما درباره ازدواج ختم شد به همان کاغذ؛مختصر و مفید.

بعد از باسمه تعالی،ده تا از نظراتش را نوشته بود.بعضی هایش اینطور بودند:

« داشتن ایمان به خدا و خداجویی؛

مقلد امام بودن و پیروی از رساله ایشان؛

شغل من پاسدار است؛

مشکلات آینده جنگ؛

مکان زندگی؛

انگیزه ازدواج،رسیدن به کمال.»

عبارت ها کوتاه بود؛اما هر کدام یک دنیا حرف داشت برای گفتن.

شهید سید علی حسینی/ ساکنان ملک اعظم3،ص78

 

 

رسول خدا (ص) فرمودند: (( به پیروان هم شأن خود زن دهید و از هم قدران خود زن بگیرید و برای نطفه ها محل مناسب انتخاب کنید.))

اصول کافی،ج5،ص332

 

14-تابع رهبری

دیپلمم را تازه گرفته بودم که آمدند خواستگاری.شرط ها و معیارهایمان را گفتیم اما هر کدام با یک محور اصلی؛شرط اصلی من،ماندنش در سپاه بود؛آن هم نه بصورت مقطعی.

او هم شرط کرد که باید به حضرت امام(ره) اعتقاد داشته باشی و مطیع بی چون و چرای رهبری باشی.

البته این از شرط های خود من هم بود

شهید حاج حسن بهمنی

یک ستاره از خاک

 

 

 

 

 

 

امام جواد (ع) فرمودند: (( هر کس به خواستگاری دختر شما آید و به تقوا و تدیّن و امانتداری او مطمئن باشید،با او موافقت کنید و گر نه شما سبب فتنه و فساد بزرگی در روی زمین خواهید شد.))

تهذیب الاحکام،ج7،ص396

 

15-ایمان و اخلاق

پسر عمه دختر دایی بودیم و در جریان انقلاب بیشتر به دو هم رزم شباهت داشتیم تا فامیل.

زمستان 56 بود که از من خواستگاری کرد و من که آن موقع در سرم تب  و تاب انقلاب بود،خیلی بهم برخورد.

یک سال و چند ماه از این جریان گذشت و در این بین،او بود که با اصرار و خواندن آیات و روایات،سعی در متقاعد کردنم داشت؛تا اینکه یک بار برای اتمام حجت آمد و گفت: «معصومه،خودت می دانی که ملاک من برای انتخاب تو،ظاهر و قیافه نبوده ولی اگر باز فکر می کنی این قضیه منتفی است بگو که دیگر با اصرارم تو را اذیت نکنم.»

نشتم و با خودم خلوت کردم.روایت دیده بودم که اگر خواستگاری برایتان آمد و با ایمان و خوش اخلاق بود،رد کردنش مفسده به دنبال دارد؛هیچ دلیلی برای رد کردنش به ذهنم نرسید،گفتم رایم.

شهید اسماعیل دقایقی

نیمه پنهان ماه4

 

 

امیر المومنین (ع) فرمودند: (( اگر حد کفایت بی نیازت سازد،کمترین چیز دنیا بی نیازت سازد؛و اگر حد کفایت نیازت را بر طرف ننماید،هیچ چیز دنیا بی نیازت نسازد)).

تحف العقول،ص378

 

16-خانه یا مرغدانی

روی پشت بام خانه یکی از برادرهای بسیجی،اتاقی بود که آن را مرغدانی کرده بود ولی بعلت بمباران استفاده نمی شد.

کف آن مرغدانی را آب انداختم و با چاقو زمینش را تراشیدم.حاجی هم یک ملحفه سفید آورد با پونز زدیم که بشود دو تا اتاق.بعد هم با پول تو جیبی ام کمی خرت و پرت خریدم؛دو تا بشقاب،دو تا قاشق،دو تا کاسه و یک پتو هم از پتوهای سپاه آوردیم.یادم هست حتی چراغ خوراک پزی نداشتیم؛یعنی نتوانستیم بخریم و آن مدت اصلا غذای پختنی نخوردیم.این شروع زندگی ما بود.

شهید محد ابراهیم همت

نیمه پنهان ماه2

 

 

 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: ((دین ندارد کسی که بر  سر عهد و پیمانش نیست.))

مستدرک الوسائل،ج16،ص96

 

17-به شرط ترک سیگار

همان روز خواستگاری یا زمان خواندن خطبه عقد بود که مادرم گفت:قول می دهد که سیگار هم نکشد.خانمش هم گفت:مجاهد فی سبیل الله که نباید سیگار بکشد؛سیگار کشیدن دور از شأن شماست!

وقتی برگشتیم خانه،رفت جیب هایش را گشت؛سیگارهایش را درآورد،له شان کد و برد ریخت توی سطل. گفت: (( تمام شد[...] دیگر هیچ کس دست من سیگار نمی بیند.))

همین هم شد.

خانمش می گفت: یکی دو سال از ازدواجمون می گذشت،رفتم پیشش گفتم:این بچه گوشش درد می کنه؛این سیگار را بگیر یه پک بزن،دودش را فوت کن توی گوشش.گفت: (( نمی تونم.قول دادم دیگه سیگار نکشم.))گفتم:بچه داره درد میکشه!گفت: (( ببر بده همایه بکشه و توی گوشش فوت کنه.دیگه هم به من نگو.))

شهید محمد ابراهیم همت

به مجنون گفتم زنده بمان،ص202و203

 

 

 

 

توقعات مادی زیاد و بالا،موجب تنگی معیشت و موجب ناراحتی خود انسان می شود.اگر انسان توقع خودش را از زندگی توقع کمی قرار دهد،این مایه سعادت خواهد بود.

مقام معظم رهبری،مطلع عشق،ص100

 

18-عزت نفس

خرید طلا و جواهرات برای عروس،مثل همیشه رسم بود؛ولی اینها با وضع مالی یک معلم ساده جور در نمی آمد.از طرفی هم عزت نفسش اجازه نمی داد جوری مطرح کند که اثر بدی داشته باشد یا باعث ناراحتی شود.

وریات را می خرید؛به طلا و جواهر که می رسیدیم می گفت: (( انها باشد سر فرصت در وقت مناسب با سلیقه یکدیگر بخریم.))

خوشم می اومد که چنین عزت نفس و مناعت طبعی داشت.

شهید محمدعلی رجایی

نرم افزار دولت عشق بخش خاطرات

 

 
«وَأَنكِحُوا الْأَیَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن یَكُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»

مردان و زنان بی همسر را همسر دهید و به خاطر فقر و نداری، عذر و بهانه ای نباشد که این کار را نکنید ، اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنها را از فضل خود بی نیاز می سازد، چرا که خداوند وسعت دهنده آگاه است.


نوع مطلب :
برچسب ها : به مناسبت سالروز ازدواج حضرت علی علیه سلام با حضرت زهرا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

روز ازدواج مبارک

روز عشق؛ روز ازدواج حضرت امیرمؤمنان با حضرت فاطمه (ع)سایت آیت الله ...
کتابخانه عمومی امام خمینی(ره) گرکان - تبریک روز ازدواج




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

محمد بن على بن موسى علیه السّلام (195 - 220 ه. ق)، ملقب به جواد، نهمین پیشواى شیعیان است. مدت امامت ایشان 17 سال است و با دو خلیفه عباسى؛ «مأمون» (193 - 218) و «معتصم» (218 - 227) معاصر بوده‌اند.

امام-جواد.jpg
مقام امام نهم
نام محمد
القاب تقی، جواد
کنیه ابو جعفر
پدر امام رضا علیه السلام
مادر سبیکه
زادروز دهم رجب سال 195هجری قمری
زادگاه مدینه
مدت امامت 17سال
مدت عمر 25 سال
تاریخ شهادت پنجم ذی الحجه سال 220 هجری
علت شهادت مسمویت توسط زهر
قاتل معتصم عباسی لعنه الله
مدفن کاظمین

ولادت

آن حضرت در مدینه به دنیا آمد.[۱] در مورد تاریخ ولادت ایشان چیزی که مسلم است این است که آن حضرت در سال 195 هجری به دنیا آمد[۲] اما در مورد روز ولادت ایشان اختلاف است. كلینى، شیخ مفید و شیخ طوسى تولّد آن حضرت را در ماه رمضان دانسته‌اند.[۳] ولی در دعایی که شیخ طوسی در مصباح آن را به واسطه ابن عیاش از شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی سومین نایب خاص امام زمان علیه السلام؛ از آن حضرت نقل نموده، آمده است: «اللهم انى اسألك بالمولودین فی رجب: محمّد بن علی الثانی و ابنه علی بن محمّد المنتخب؛ خدایا! از تو درخواست میكنم به حقّ دو مولود ماه رجب، محمّد بن على دوّم (امام جواد علیه السلام، و فرزندش على بن محمّد برگزیده (امام هادى علیه السلام) ».[۴]و ابن عیاش خود می‌گوید ولادت حضرت جواد(علیه السلام) در دهم ماه رجب بود.[۵]

در خانواده امام رضا علیه السلام و در محافل شیعه، از حضرت جواد علیه السلام، به عنوان مولودى پرخیر و بركت یاد مى‌شد. چنانكه ابو یحیى صنعانى مى‌گوید: روزى در محضر امام رضا علیه السلام، فرزندش ابو جعفر را كه خردسال بود، آوردند. امام فرمود: «این مولودى است كه براى شیعیان ما، با بركت ‌تر از او زاده نشده است»[۶]

مادر امام جواد علیه السلام

مادر آن حضرت سبیكه [سكینه‌] نوبیّه و به روایت دیگر خیزران بوده كه او را از خانواده امّ المؤمنین ماریه قبطیه دانسته‌ اند. نام مادر آن بزرگوار، ریحانه نیز ذكر شده است، به نوشته نوبختى نام این بانو درّه بوده كه بعدها او را خیزران خوانده ‌اند. [۷]

امام موسی بن جعفر علیه السلام به یزید بن سلیط می فرمایند: ... بعد از من امر امامت با پسرم على است. اى یزید وقتى كه بعد از من او را ملاقات كردى و خواهى كرد به او مژده بده كه پسرى امین، ماءمون و مبارك برایش متولد خواهد شد او به تو خبر می‌دهد كه تو مرا ملاقات كرده‌اى ، به او بگو كنیزى كه آن پسر از او به دنیا خواهد آمد از بستگان ماریه قبطیه كنیز رسول خداست. اگر توانستى سلام مرا به آن كنیز (مادر امام محمد تقى) برسان[۸] و همین موضوع حكایت از رتبه والاى آن بانو دارد.

القاب و کنیه

مرقد امام جواد علیه السلام در کاظمین در جوار جدشان امام موسی بن جعفر علیه السلام

مشهورترین لقب امام، «جواد» است و القاب دیگرى همچون: زكى، مرتضى، قانع، رضى، مختار، متوكل، منتجب نیز براى آن حضرت برشمرده‌ اند. كنیه‌ اش ابو جعفر است كه معمولا در روایات تاریخى ابو جعفر ثانى ذكر مى‌ شود تا با ابو جعفر اول، یعنى حضرت باقر علیه السّلام اشتباه نشود.[۹]

همسران و فرزندان

همسران آن حضرت: حضرت سمانه خاتون سلام الله علیها و ام الفضل دختر مأمون که جاسوس در خانه حضرت بود و حضرتش را با سم به شهادت رسانید.

فرزندان ایشان:

  1. امام علی النقی علیه السلام
  2. ابواحمد موسی مبرقع: ایشان جد سادات رضوى است كه الحمدلله نسل فرزندان وى هنوز هم زیاد هستند و بسیارى از سادات نسبشان به و میرسد.وى اولین فرد از سادات رضوى است كه در سال 256 ه ق به قم وارد شد و چون همواره به روى خویش رقع (نقاب) مى انداخت بنابراین به ایشان موسى مبرقع مى گویند.
  3. حكیمه خاتون سلام الله علیها:وى زنی نیكوكار، اهل عبادت و تیزهوش بود كه در موضوع ازدواج امام حسن عسكرى علیه السلام با نرجس خاتون مادر حضرت حجت ثانى عشر روایاتى از ایشان نقل شده است.

مادر تمام این بزرگواران سمانه خاتون سلام الله علیها بوده‌اند.

امامت امام جواد علیه‌السلام‌

در سال 203 كه امام رضا علیه السّلام به شهادت رسید، شیعیان آن حضرت به علت این كه تنها فرزند وى (امام جواد علیه السّلام) بیش از هشت سال نداشت، در نگرانى و اضطراب عمیقى فرو رفتند. به نوشته برخى از مورّخان در این جریان، شیعیان به حیرت افتاده و میان آنان اختلاف پدید آمد؛ چنانكه شیعیان دیگر شهرها نیز متحیّر شدند. [۱۰]این مشكل براى شیعیان، كه مهمترین ركن ایمان را اطاعت از امام معصوم دانسته و در مسائل و مشكلات فقهى و دینى خود به وى رجوع مى ‌كردند، از اهمّیت بسیار برخوردار بود و نمى‌ توانست همچنان لا ینحل بماند. البته براى شیعیان مسلّم بود كه امام رضا علیه السّلام فرزند خود امام جواد علیه السّلام را به جانشینى برگزید، ولى مشكل ناشى از خردسالى آن حضرت، آنان را بر آن مى ‌داشت تا براى اطمینان خاطر، به كاوش و جستجوى بیشترى در این باره بپردازند. علّت پیدایش این اختلاف، به نظر نوبختى، همین بود كه آنها بلوغ را یكى از شرایط امامت مى‌‌دانستند. [۱۱] به همین منظور امام با آوردن دلایلی ، شرط بلوغ برای امامت را رد کردند. برخی از این دلایل:

  • نبوّت حضرت عیسى علیه السّلام در دوران شیرخوارگى[۱۲]
  • اشاره به جانشینى سلیمان از داود علیه السّلام، هنگامى كه هنوز كودكى بیش نبود و گوسفندان را به چرا مى ‌برد، حضرت داود او را جانشین خود كرد، در حالى كه عبّاد و علماى بنى اسرائیل، این عمل او را انكار مى‌كردند. [۱۳]
  • نبوت یحیى بن زكریّا علیه السّلام‌ در کودکی[۱۴]

شیعیان امامى از یك سو امامت را از جنبه الهى آن مى‌نگریستند و به همین دلیل كمى سنّ امام هرگز نمى ‌توانست در عقیده آنها خللى وارد آورد، اما از سوى دیگر آنچه اهمیت داشت بروز این وجهه الهى بود كه مى‌ بایست در علم و دانش امامان علیهم السّلام باشد. در واقع امامان، پاسخگوى كلیّه سؤالات شیعیان بودند. از این رو آنان درباره تمامى امامان این اصل را رعایت كرده و آنان را در مقابل انواع پرسشها قرار مى‌ دادند و تنها موقعى كه احساس مى‌ كردند آنان به خوبى از عهده پاسخ گویى به این سؤالات بر مى‌ آیند (با وجود نص به امامتشان) از طرف شیعیان به عنوان امام معصوم شناخته مى ‌شدند.

با توجه به سنّ كم امام جواد علیه السّلام این آزمایش از طرف شیعیان درباره آن حضرت ضرورت بیشترى پیدا مى‌كرد. بر این اساس، در مواقع و فرصتهاى مختلف، آزمایشاتی را درباره آن حضرت به عمل آورده و پس از آن، اكثریت قریب به اتفاق آنان- جز اندكى- با اطمینان خاطر، امامت او را پذیرفتند.[۱۵]

از جمله مناظرات حضرت می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • ‌ مناظره با عموی خویش عبدلله بن موسی برای اثبات امامت خویش در نزد شیعیان
  • مناظره با یحیی بن اکثم
  • مناظره با قاضی القضات معتصم در مورد قطع دست دزد

خلفای معاصر و ارتباط امام با آنها

امام جواد علیه السلام در مجموع دوران امامت خود با دو خلیفه عباسى یعنى «مأمون» (193 - 218) و «معتصم» (218 - 227) معاصر بوده است و هر دو نفر او را به اجبار از مدینه به بغداد احضار كردند و طبق شیوه سیاسى اى كه مأمون در مورد امام رضا به كار برده بود، او را در پایتخت زیر نظر قرار دادند.[۱۶]

هنگامى كه مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السّلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا كرده بود؛ ولى این را مى‌دانست كه شیعیان پس از امام رضا علیه السّلام، فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جاى خود خواهد ماند.اینك نوبت امام جواد علیه السّلام فرا رسیده بود تا به نحوى كنترل شود. مأمون براى انجام این هدف، دختر خود را به عقد وى در آورد و او را داماد خود كرد. از همین رهگذر بود كه مأمون به راحتى مى‌توانست از طرفى امام را در كنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماسهاى آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.بر اساس برخى نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال 204- بلافاصله امام جواد علیه السّلام را از مدینه به بغداد فرا خواند. [۱۷]

ماءمون در هفده رجب سال 218 هق (120) یا شعبان سال 218 هق (121) مرد و برادرش معتصم كه نام وى محمد یا ابراهیم و كینه اش ابواسحاق بود به قدرت رسید.او كه از نظر شخصیت فردى ، هرگز همتاى برادرش ماءمون خلیفه دانشمند عباسى نبود لذا هرگز تاب و یاراى مشاهده حضور فیزیكى امام نهم شیعیان جهان را نداشت تا چه رسد به اینكه بالندگى و نشاط غیر قابل انكار تشیع را شاهد باشد.

برخورد امام با فرقه های منحرف

امام جواد علیه السّلام در برابر فرقه‌هایى كه در دوران آن حضرت وجود داشتند، شیعیان خود را از این نظر كه این فرقه‌ها چه مواضعى در مقابل آنان به خود گرفته‌اند راهنمایى مى‌فرمود.

اهل حدیث

اهل حدیث كه مجسّمى مذهب بوده و خدا را جسم مى‌پنداشتند. امام دربارۀ آنان به شیعیان مى‌فرمود كه اجازه ندارند پشت هر كسى كه خدا را جسم مى‌داند نماز گزارده و به او زكات بپردازند.[۱۸]

واقفیه

اقفه، یكى دیگر از فرقه‌هاى موجود انشعابى از شیعه در زمان امام جواد علیه السّلام بود كه به صورت مشكلى در مقابل شیعیان مطرح شده بود. آنان كسانى بودند كه پس از شهادت امام كاظم علیه السّلام بر آن حضرت توقّف كرده و امامت فرزندش على بن موسى الرضا علیه السّلام را نپذیرفتند. وقتى از امام دربارۀ خواندن نماز پشت سر واقفى مذهبان سؤال شد، آن حضرت در جواب، شیعیان خود را از این كار نهى كردند. [۱۹]

زیدیه

دشمنى زیدیه با امامیه و طعن آنها بر امامان علیهم السّلام سبب موضع‌گیرى تند ائمه در برابر آنها شد؛ چنانكه در روایتى از امام جواد علیه السّلام واقفیه و زیدیه مصداق آیۀ: وجوه یومئذ خاشعة عاملة ناصبة؛ [۲۰] خوانده شده و در ردیف ناصبى‌ها قرار گرفتند.[۲۱]

[۲۳]

اصحاب امام جواد(علیه السلام)

بسیارى از اصحاب امام جواد علیه السّلام از اصحاب پدر آن حضرت بودند. از مشاهیر اصحاب ایشان می توان افراد زیر را نام برد:

  • حضرت عبدالعظیم حسنی : او در رى سكنا گزید و به ترویج و اشاعه احادیث اهل بیت علیهم السّلام همت گماشت. در اثر فعالیتهاى او بود كه شیعیان رى رو به افزایش گذاشتند و تشیّع در این دیار رو به گسترش نهاد.
  • ابوهاشم جعفری( داود بن قاسم):یكى دیگر از اصحاب امام جواد علیه السّلام است. او احادیث زیادى از امام جواد علیه السّلام نقل كرده و یكى از برجسته‌ترین یاران آن حضرت مى‌باشد. ابو هاشم از خاندان جعفر بن ابى طالب بود و در كتب رجال از وى به نیكى یاد شده است.
  • علی بن مهزیار :او از امام رضا و امام جواد علیهما السّلام هر دو روایت نقل كرده و از نزدیكان امام جواد علیه السّلام بوده و آن حضرت در بزرگداشت وى عنایت ویژه‌اى داشته‌اند. [۲۴]روایات او از امام جواد علیه السّلام نسبتا زیاد است.[۲۵]
  • احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى : وى از خواص شیعیان امام رضا و امام جواد علیهما السّلام بود كه همه علماى رجال از او ستایش كرده‌اند. او در سال ٢٢١ بدرود حیات گفت. ابن ندیم از وى و كتابش كه مشتمل بر روایات او از امام رضا علیه السّلام مى‌باشد یاد كرده و دو كتاب «الجامع» و «المسائل» را از آثار وى دانسته است. [۲۶]
  • زکریا بن آدم:اهل قم و از یاران بسیار نزدیك حضرت امام رضا و امام جواد علیهماالسلام بود.در آخر عمر امام جواد علیه السلام به خدمت آن حضرت رسیدم از ایشان شنیدم كه مى فرمود: خداوند به صفوان بن یحیى و محمد بن سنان و زكریا بن آدم از طرف من جزاى خیر عنایت فرماید آنان یاران با وفاى من هستند.[۲۷]
  • فضل بن شاذان :اهل نیشابور از فقهاء و متكلمین نامدار شیعه ، شخصیتى مورد اعتماد و برخوردار از جلالت قدر و داراى تاءلیفات عدیده كه بعضى آثار وى راتعداد 180 جلد كتاب نوشته اند. وى مفتخر به درك محضر چهار امام (حضرات معصومین امام رضا و جواد و على نقى و حسن العسكرى علیهم السلام) بوده است.

امام و شبکه ارتباطی وکالت

امام جواد - علیه السلام - با تمام محدودیتهاى موجود، از طریق نصب وكلا و نمایندگان، ارتباط خود را با شیعیان حفظ مى‌كرد. در سراسر قلمرو حكومت خلیفه عباسى، امام، كارگزارانى (وكلایى) را اعزام مى‌كرد و با فعالیت گسترده آنان از تجزیه نیروهاى شیعه جلوگیرى مى ‌شد. كارگزاران امام در بسیارى از استانها مانند: اهواز، همدان، سیستان، بُست، رى، بصره، واسط، بغداد و مراكز سنتى شیعه یعنى كوفه و قم پخش شده بودند.

امام به هواداران خود اجازه مى‌داد كه به درون دستگاه حكومت نفوذ كرده مناصب حساس را در دست بگیرند، از این رو محمد بن اسماعیل بن بزیع و احمد بن حمزه قمى مقامات والایى در دستگاه حكومت داشتند. نوح بن درّاج نیز چندى قاضى بغداد، و پس از آن قاضى كوفه بود.

خیران الخادم یكى از وكلاى امام جواد علیه السّلام بود كه كشى از او یاد كرده است. [۲۸] ابراهیم بن محمد همدانى یكى دیگر از وكلاى آن حضرت بوده و روایاتى از وى نقل شده است.[۲۹]

مرحوم «كلینى» نقل مى‌كند كه حضرت جواد، بنا به درخواست یكى از شیعیان بُست و سیستان، طى نامه‌اى به والى این منطقه سفارش كرد كه در اخذ مالیات، بر او سخت نگیرد. والى كه از پیروان امام بود، نه تنها بدهى او بابت خراج را نگرفت، بلكه اعلام كرد تا آن زمان كه بر سركار است او را از پرداخت خراج معاف خواهد كرد. علاوه بر این دستور داد براى او مستمرّى نیز تعیین كردند![۳۰]

شهادت امام جواد (علیه السلام)

معتصم عباسی كه از رشك بیش از حد و كم علاقه شدن ام فضل دختر ماءمون به امام جواد علیه السلام آگاه بود، با همكارى جعفر پسر ماءمون و برادر ام فضل و از راه حیله و نیرنگ زمینه اى فراهم ساخت كه ام فضل را تحریك و به قتل امام جواد وادار نماید.معتصم یا جعفر سمى را در انگور رازقى تزریق كردند[۳۱] و براى ام فضل فرستادند و او نیز آنرا در كاسه اى گذاشت و جلو همسر جوانش حضرت جواد علیه السلام نهاد.زمانیكه حضرت جواد علیه السلام از آن انگور میل فرمودند، طولى نكشید كه آن عزیز آثار زهر را احساس فرمودند و كم كم درد شدید برایشان عارض گردید به سختى ایشان را رنجور ساخت در آن حال آن زن نابكار پشیمان شده و گریه مى كرد حضرت جواد علیه السلام فرمودند: اكنون كه مرا كشتى - این گریه ات دیگر براى چیست ؟به خدا سوگند به چنان فقر و تنگدستى گرفتار مى شوى كه قابل جبران نباشد و به دردى مبتلا مى شوى كه درمان ندارد و به بلائى گرفتار مى شوى كه پوشیده نماند.

امام را پس از شهادتشان در مقبره قریش بغداد و پشت قبر مطهر جد مظلوم باب الحوائجش موسى بن جعفر(علیه السلام) به خاک سپردند.

اخلاق وفضایل امام جواد علیه‌السلام‌

نهمین پیشواى ما را به خاطر دست بخشنده و گستردگی جود و كرم، «جواد» مى‌خوانند. امام جواد علیه‌السلام‌ وقتی خبر بیماری کسی را می شنید، به عیادتش می شتافت و از او دلجویی می کرد. غذای امام جواد علیه السلام همانند جد بزرگوارش امیرمؤمنان علیه السلام خیلی ساده و به دور از تشریفات بود. ایشان همانند فقیران جامعه غذا می خورد و با دیگران هم غذا می شد. در بسیارى از احادیث آمده است كه آن‌حضرت از آنچه دردرون ضمایر مردم مى‌گذشته و یا رویدادهایى كه در آینده براى آنها پیش‌ مى‌آمده، مطّلع بوده و از آنها خبر مى‌داده است.

این احادیث رساننده این‌ مفهوم است كه‌ این امامان بزرگوار از راه الهام یا به وسیله پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به خداى سبحان مرتبط بوده‌اند و از این طریق، به گونه مستقیم، از منبع علم و معرفت سیراب‌ مى‌شدند؛ در حالى كه سایر مردم مثلاً از راه حواس و تجارب به علم ‌و دانش نایل مى‌آیند.

در اینجا مواردی از جود و احسان حضرتش را به نظاره می‌ نشینیم:

  • علی بن مهزیار می‌گوید که دیدم حضرت امام جواد علیه‌السلام نماز واجب و غیر واجب خود را در یک قبای خز طارونی به جای آورد و به من هم قبای خز دیگری بخشید و فرمود: «این لباس را هنگام نماز پوشیده‌ام» سپس به من فرمود: «ای علی! این لباسِ اهدایی را هنگام نماز خواندن بپوش.»[۳۲]
  • «محمد بن سهل بن الیسع قمی» از افرادی است که به افتخار دریافت لباس متبرک از امام نهم علیه‌السلام نائل آمده است. او در این باره می‌گوید که من در شهر مکه، مجاور بودم. از آنجا به مدینه آمدم و به حضور حضرت جواد علیه‌السلام رسیدم. در نظر داشتم که از آن امام عالیقدر درخواست کنم که به من لباسی به عنوان تبرک عنایت کند؛ اما فرصت نشد و از محضرش خداحافظی کردم ... و از شهر مدینه منوره بیرون آمدم.

در همین موقع که به راه افتاده بودم، پیکی از راه رسید. او لباسی را به همراه داشت که در بقچه‌ای پیچیده بود و از اهل کاروان درباره «محمد بن سهل قمی» می‌پرسید تا این که به من رسید و من را شناخت. به من گفت: «مولای تو (امام جواد علیه‌السلام) این لباس را برایت هدیه فرستاده است. لباس‌های اعطایی امام علیه‌السلام دو لباس نرم و نازک بود. احمد بن محمد گفته است: «محمد بن سهل قمی» از دنیا رفت. من او را غسل دادم و در آن دو لباس اهدایی امام علیه‌السلام او را کفن کردم.[۳۳]

میراث علمی امام جواد (علیه السلام)

كوتاه بودن عمر آن حضرت، سبب شد تا زمینۀ بسط روابط با شیعیانش كمتر به وجود آید. در عین حال، علاوه بر مطالبى كه دربارۀ اصحاب و یا كتب آنها از امام جواد علیه السّلام روایت شده، بیش از دویست و بیست حدیث پیرامون مسائل مختلف اسلامى از آن حضرت در دسترس ما قرار دارد. طبیعى چنان است كه در شرایط سیاسى آن روز، نامه‌هاى زیادى از دست رفته باشد. نیز گفتنى است كه تعداد یكصد و بیست نفر، احادیث صادره از آن حضرت را روایت كرده‌اند. شیخ طوسى یكصد و سیزده تن از راویان حدیث امام جواد علیه السّلام را برشمرده است. از این مقدار حدیث كه از آن امام نقل شده، مى‌توان به عظمت علمى و احاطه او بر مسائل فقهى، تفسیرى و عقیدتى و نیز دعا و مناجات پى برد، چنان كه در لابلاى كلمات قصار، زیبایى كه از آن حضرت بر جاى مانده، كمالات اخلاقى وى بخوبى نمودار است.[۳۴]

چند نمونه از احادیث امام جواد (علیه السلام)

  • «الْمُؤمِنُ یَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفیقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُه»[۳۵]؛ مؤ من در هر حال نیازمند به سه خصلت است: توفیق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود و قبول و پذیرش نصیحت كسى كه او را نصیحت نماید.
  • «إیّاكَ وَ مُصاحَبَةُالشَّریرِ، فَإنَّهُ كَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ، یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبَحُ اثَرُهُ»؛ مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون كه او همانند شمشیرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زیبا و اثراتش زشت و خطرناك خواهد بود.[۳۶]
  • «عِزُّالْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ»؛ عزّت و شخصیّت مؤ من در بى نیازى و طمع نداشتن به مال و زندگى دیگران است.[۳۷]
  • «موت الانْسانِ بِالذُّنُوبِ اكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاجَلِ وَ حَیاتُهُ بِالْبِرِّ اكْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمْرِ»؛ فرارسیدن مرگ انسان ها، به جهت معصیت و گناه، بیشتر است تا مرگ طبیعى و عادى، همچنین حیات و زندگى لذّت بخش به وسیله نیكى و احسان به دیگران بیشتر و بهتر است از عمر بى نتیجه.[۳۸]
  • «خَفْضُ الْجَناحِ زینَةُالْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْدَبِ زینَةُالْعَقْلِ، وَبَسْطُ الْوَجْهِ زینَةُالْحِلْمِ»؛ تواضع و فروتنى زینت بخش علم و دانش است، اءدب داشتن و اخلاق نیك زینت بخش عقل مى باشد، خوش روئى با افراد زینت بخش حلم و بردبارى است.[۳۹]
  • «مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الْمَوارِدَ اعْیَتْهُ الْمَصادِرُ»؛ هر كس موقعیّت شناس نباشد جریانات، او را مى رباید و هلاك خواهد شد.[۴۰]




نوع مطلب : مراسمات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

صبح عملیات بود . در پشت خاکریز بودیم که بنا شد مقداری به جلو برویم و یک انهدام نیرو انجام دهیم و برگردیم . به طرف شت خاکریز اول حرکت کردیم . رفتیم و انهدام نیرو به خوبی انجام شد . در حین برگشتن با چند تن از همرزمان بودیم که مجروح شدیم .

زمین مسطح بود و کاملا زیر دید دشمن قرار داشتیم . با حالت مجروحی که به عقب بر می گشتیم، به دو سه تا از برادران دیگر رسیدیم که مجروح شده بودند و بر روی زمین افتاده بودند . برای این که این برادران جان ندهند، گفتیم: بلند شوید . تا برویم . پاسخ دادند که شما بروید، ما کم کم می آییم . در 50 متری سمت راستمان نخلستان بود . به طرف آن رفتیم تا از داخل نخلها با حالت ضعف و ناتوانی حرکت خود را ادامه دهیم . پاهای من خسته و دستم مجروح بود . شریان دستم هم قطع شده بود . خونریزی زیادی داشتم . صورتم زرد شده بود و به سرگیجه مبتلا شده بودم .

مثل این که به مواضع عراقی ها رسیده بودیم . دیگر توان به جلو رفتن را نداشتم . همراهان اصرار می کردند که حرکت کنم . گفتم: من دیگر توان ندارم . شما که وضعتان بهتر و حالتان خوب، زخمتان کمتر است، بروید .

آنها رفتند و بحمد الله ظاهرا به بچه های خودمان رسیدند . من یک اطاق خرابه ای دیدم و برای این که یک مقداری از تیر و ترکش در امان باشم، به آن جا رفتم و بی حال افتادم . بعد از چندی، سه، چهار نفر از برادران خودمان هم آمدند و در آن اطاقک به من پیوستند (که الان هم اسیر هستند و نام دو تای آنها محسن علی اصغری و برادر انصاری در خاطرم هست).

وقتی آنها آمدند، گفتم: چطور به اینجا آمدید . گفتند که رد خونهای ریخته شده را گرفتیم تا به اینجا رسیدیم . ما هم از راه منحرف شدیم . آنها گفتند: برادرهای دیگر که با شما بودند، کجا هستند . گفتم: آنها رفتند تا شاید بتوانند به بچه ها برسند و کمک بفرستند . برادرمان انصاری گفتند که من نماز نخوانده ام . بعد داخل اطاق آمد و به یک طرف بدن به زمین افتاد . بقیه هم به همین صورت افتادند یا به دیوار تکیه دادند . من هم به حالت ضعف و تقریبا بیهوشی افتاده بودم .

صدای عراقی ها به گوشم رسید که داد و فریاد می زدند . چشمهایم را باز کردم . دیدم پنج نفر عراقی داخل اطاق آمده اند و به عربی چیزهایی به هم می گویند . ما هیچ حرفی نزدیم و از جا هم بلند نشدیم . آنها چند لگد به ما زدند و چند رگبار کنار ما زدند . ولی باز هم کسی بلند نشد . خودشان ما را بلند کردند و با چفیه ای که همراهمان بود، دستهایمان را به هم دیگر بستند و ما را از اطاق بیرون بردند . در بیرون اطاق دیدم که چهار، پنج نفر عراقی دیگر هم بیرون هستند . در بیرون، یک کوله پشتی بچه های ما افتاده بود و هر کس چیزی برمی داشت . یکی اورکت بر می داشت و دیگری چیز دیگر . 10 الی 12 نفر هم دور اتاق را محاصره کرده بودند .

ما را به پشت دیوار اتاق بردند و چند نفر هم روبه روی ما به حالت تیراندازی زانو زدند تا ما را تیر باران کنند . طبیعتا در یک چنین موقعی، انسان هیچ فکری جز فکر آن دنیا و گفتن شهادتین خود و ذکر «یا حسین » و «یا زهرا» و دیگر چیزها ندارد . در همین حین بود که ناگهان یک خمپاره در نزدیکی ما خورد و عراقی ها پخش شدند .

بعد دو نفرشان آمدند و ما را کشیدند داخل یک نهر بزرگ که در همان نزدیکی قرار داشت و حدود 1 الی 5/1 متر عمق داشت . ما هم به یک طرف نهر به همان حالت دست بسته افتادیم .

ناگهان فرمانده شان متوجه یک سری ساختمان که در سمت چپ ما قرار داشت، شد . با دست اشاره کرد و چیزهایی گفت . ظاهرا می گفت که احتمال دارد داخل آن ساختمانها ایرانی باشد، آنجا بروید و بیاوریدشان . غیر از دو نفرشان بقیه به آنجا رفتند . یکی از این دو نفر باقی مانده، به حالت آماده باش روبه روی ما ایستاد . و دیگری بادگیرهای ما را پاره می کرد و می گفت: مهمات و اسلحه تان کو، ما را به این طرف و آن طرف انداختند و جیبهایمان را گشتند . جز جانماز و مهر و کارت شناسایی و این جور چیزها، چیز دیگری پیدا نکردند . از جیب من یک عکس امام پیدا کردند . گفتند: این عکس خمینی است؟ با سر اشاره کردم که بله . دست کرد در جیب من، یک بسته سیگار شیراز درآورد . نگاهی به آن کرد وگفت: شیراز؟ با اشاره سر گفتم: بله . دیدم یک بسته سیگار وینستون آمریکایی از جیبش درآورد و گفت: صدام سیگار وینستون آمریکایی، اورکت آمریکایی، در بغداد همه چیز فراوان، من فقط شهر و فراوان را متوجه شدم .

من در آن لحظه امیدی به زنده ماندن نداشتم . پیش خود گفتم که دست آخر یا اسیر می شوم، یا شهید . پس حرف خودم را بزنم . همین طور که ادامه می داد که چی فراوان، چی فراوان، من گفتم: در ایران الحمدلله اسلام و مذهب فراوان، وجدان و دین فراوان، مکتب اسلامی ما الحمدلله درسته .

این حرفها را که زدم، یک نخ سیگار از جیبش درآورد و زیر دولب من گذاشت و روشن کرد . چون عصب دست چپ من قطع شده بود . کاملا از کار افتاده بود و دست راستم نیز با چفیه به دست برادر محسن علی اصغری بسته بود . سیگار روشن هم به دهانم بود و نمی توانستم از دهانم بگیرم . خاکستر سیگار ریخت وعراقی که دید من نمی توانم کاری انجام دهم، دست راست مرا باز کرد . من فکر کردم که این دو تا خیلی پست و نامرد نیستند و گمانم که بعثی هم نباشند . به آنها گفتم: یا اخی؟ یا بعثی؟ همزمان با هم گفتند: لا ما مسلمانیم . متوجه شدم که می شود گفت که این دو نفر به اجبار به جبهه آمده اند .

من خون زیادی از بدنم رفته بود . عطش زیادی مرا گرفته بود . به او گفتم: یا اخی عطشان ماء، یعنی تشنه ام، آب بده . آنها به هر کدام از ما یک در قمقمه آب دادند، ولی با آن گلوی خشک و تشنگی فراوان، یک در قمقمه آب که یک قاشق آب می شود، چیزی از تشنگی ما کم نکرد . یکی از برادران گفت: خیلی تشنه ام . عراقی گفت: مجروح ماء مضر، یعنی برای مجروح آب ضرر دارد . در عین حال، یک در قمقمه دیگر آب به هر کدام ما دادند .

نیمی از آن عراقیها که قبلا به طرف ساختمان رفته بودند، بازگشتند . ما را بلند کردند و حرکت دادند که ببرند . من که از ناحیه پا و دست مجروح بودم و خونریزی زیادی داشتم، اصلا نمی توانستم راه بروم و مرتب به زمین می افتادم . بلندم می کردند . باز به زمین می افتادم . با زدن لگد باز مرا بلند می کردند و کتک می زدند . بعضی از آن ها خیلی مرا اذیت کردند، بعضی از آنها هم کمتر . همانطور بلندم می کردند تا راه بروم . خلاصه با آن وضع دردآور و سخت تا حدود 200 متر راه از داخل نهر رفتیم . مثل یک تکه گوشت یقه مان را می گرفتند و من بی اختیار به زمین می افتادم . دیدند فایده ای ندارد . دستهایم را با چفیه بستند و در همان نهر رها کردند .

منتظر تیر خلاص بودم . «اشهد» م را گفتم، ولی آنها کاری نکردند . فقط آن سه نفر که با من بودند، رفتند و مرا به همان حال رها کردند . بعد از مدتی که حالم بهتر شد، به خود گفتم که خوب عراقیها از این طرف رفتند . پس من باید به طرف مخالف حرکت کنم تا به نیروهای خودی برسم . برگشتم و در همان نهر در جهت مخالف حرکت کردم . باز مقداری که حرکت می کردم، به زمین می افتادم . موقع بلند شدن، برایم خیلی مشکل بود و به سختی و با درد و مشقت این کار انجام می گرفت . بالاخره با این وضع و حالم توانستم تا حدود 50 الی 60 متری اطاق قبل که در آن بودیم، برسم . در آن جا باز به زمین خوردم .

ناگهان دیدم که یگ گروه دیگر از عراقیها آمدند، اما آنها کوتاهی نکردند، آن قدر با لگد و قنداق تفنگ به من زدند که در مدت 2 ماه در بیمارستان بدنم کوبیده بود و چون کمرم سیاه شده بود، از کیسه آب گرم در زیر کمرم استفاده می کردم و هم چنین موقع زدن آمپول در بیمارستان برایم خیلی مشکل بود . خلاصه عراقیها من را خیلی زدند و مثل توپ فوتبال بین خود پاس می دادند و فکر می کردند که من فرار کرده ام، چون دستهایم محکم بسته بود . من هم مثل یک تکه گوشت بی جان به این طرف و آن طرف می افتادم . آنها مرتب می زدند و می گفتند: امشب هجوم، امشب هجوم، من هم که نمی دانستم منظورشان چیست . خلاصه در آن نهر آن قدر مرا به زمین کشیدند که پوست بدنم زخم شده بود و استخوانهایم پیدا بود . موقعی که باز می خواستند مرا ببرند، متوجه شدم که با هم صحبت می کنند . یکی می گفت: بکشیم، یکی می گفت: نکشیم، خودش دارد می میرد . بعد مرا رها کردند و رفتند .

نزدیک غروب آفتاب بود و تقریبا بیهوش بودم . وقتی باز مقداری سر حال آمدم، متوجه شدم که آن جا میدان مین بود و من از میدان مین بیرون آمده ام . داخل یک جوی فرعی که در نزدیکی آن نهر بود، افتادم . با خودم گفتم که الان شب است و هوا تاریک، اگر به طرف نیروهای خودمان بروم، چون از طرف مخالف می آیم، احتمال خطر دارد . در همان جا ماندم . باز دیدم که مرتب تیر و ترکش می خورد و سمت چپ و راستم را می کوبند . در وسط جوی، دراز کشیدم . چون نسیم خنکی می وزید و بدنم هم زخم بود، سردم شد . خودم را به طرف آن اطاق خرابه ای که حدود 3×3 بود، رساندم . تشنگی خیلی اذیت می کرد و فشار می آورد . زانوهایم و دستهایم را به طرف دهانم بردم تا بتوانم به وسیله جویدن، چفیه را باز کنم . توانستم با هزار سختی و مشقت چند ساعته چفیه را باز کنم . در آن حال به یاد خدا و روز قیامت افتادم و ذکر خدا می گفتم .

ساعت حدود 12 شب بود . از سرما مرتب می لرزیدم و هواپیماها مرتب منور خوشه ای می ریختند . توپخانه هم مرتب می کوبید . درست مثل روز روشن شده بود . به فکر چاره ای برای سرما افتادم . اورکت هم نداشتم . به فکر روشن کردن آتش افتادم . گفتم که شاید مشخص شود . باز فکر کردم که من آب از سرم گذشته است (چه یک وجب چه صد وجب). خورده چوبهای داخل اطاق را گوشه ای جمع کردم وکبریت زدم . هر کاری کردم روشن نشد . به فکر باد گیر شلوارم افتادم . گفتم: چون پلاستیک دارد زود روشن می شود . و تکه پاره هایی از بادگیر را روی چوبها انداختم و کبریت کشیدم و آتش را روشن کردم و با آن کمی گرم شدم، ولی ناراحتی زخمها مرا آزار می داد . در گوشه ای افتادم و راز و نیاز کردم . تصمیم گرفتم بلند شوم و حرکت کنم، ولی نتوانستم، دیگر مثل اول شب نمی توانستم بلند شوم . دیگر توان ایستادن نداشتم . خیز خیز به طرف درب اطاق رفتم . دیدم با این وضع نمی توانم بروم . چون این منطقه بین نیروهای خودی و دشمن بود و از هر دو طرف زیر آتش قرار داشت . توپ و خمپاره مرتب می بارید . نا امید باز به داخل اطاق برگشتم و به خدا توکل کردم . منتظر بودم که بچه ها از کجا عملیات می کنند تا برای نجات بیایند، ولی هیچ خبری نشد . به خودم روحیه می دادم . این بار متوسل به ائمه اطهار (علیهم السلام) شدم . دلم شکست و توسل به حضرت ابوالفضل پیدا کردم . چون اسم گردانمان ابوالفضل بود، چند بار گفتم: «یا ابوالفضل » تو و خدا شاهدید که من روزی که از خانه بیرون آمدم، برای شهادت آماده بودم، اما دلم نمی خواست اسیر شوم . در همین موقع به یاد برادر مفقود الاثر مسعود دانایی که برادر خانمم است، افتادم که در والفجر 4 مفقود شد و خواهرش که همسر من است، هنوز چشم انتظار است . گفتم: «یا ابوالفضل » تو و خدا شاهد هستید که من از شهادت نمی ترسم، ولی دلم نمی خواهد که اسیر یا مفقود شوم و همه فامیل و دوست و آشنا چشم انتظار من باشند . از تو می خواهم که از خداوند بخواهی تا برایم فرج حاصل شود . ساعت حدود 7 صبح بود . بعد از اندکی متوجه سر و صدا و صحبت شدم دقت کردم، دیدم که از بچه های خودمان هستند . دارند فارسی صحبت می کنند، صدا کردم برادر، اخوی یک نفر اینجا بیاید، ولی با این حال که تشنگی بر من غلبه کرده بود، صدایم در نمی آمد . شیشه عطری داشتم آن را بیرون آوردم و به زبانم زدم تا بلکه زبانم تر شود، ولی زبانم می سوخت و ضعف تشنگی من هم کم نشد . باز صدا کردم، ولی جوابی نشنیدم . منتظر در اطاق بودم . چشمم به در بود، ولی خبری نشد . با دست اشاره کردم . یک نفر جلو آمد، یک نفر دیگر هم همراهش بود . به من گفتند: پاشو بیا اینجا . گفتم: نمی توانم، مجروح هستم . گفتند: کی مجروح شدی؟ کجا بودی؟ گفتم: دیروز صبح . گفتند: دیروز صبح ما این جا نیرو نداشتیم، دیشب بچه های مشهد عملیات داشتند . دیروز کسی اینجا نبود . گفتم من از لشکر دیگر هستم و از راه منحرف شده ام . آنها دیدند که داخل اطاق خون زیادی ریخته شده، وقتی مرا با این وضعیت مشاهده کردند، خیلی ناراحت شدند مرا از همان نهر که قبلا اسیر شده بودم، می بردند و مرتب جنازه های کثیف عراقی را می دیدم که برادران می گفتند: دیشب عملیات شد و اینها همه به درک واصل شده اند .

مرا بردند و به آمبولانس اورژانس رساندند . به خود حضرت ابوالفضل قسم، از آن وقتی که متوسل به حضرت ابوالفضل شدم تا وقتی که مرا به آمبولانس رساندند، کلا یک ساعت نشد و من در آن شب به چشم دل خدا را چند بار دیدم و این یک امداد غیبی بود که من از آن زنده و سربلند بیرون آمدم . خلاصه مرا به اورژانس صحرایی بردند و بعد هم به اهواز و از آن جا به مشهد مقدس و دو ماه در آن جا بستری بودم و بعد به تهران آمدم و پس از بهبودی به شهر خود قم برگشتم .

اشاره:

عصب دست این جانباز، در زمان مجروحیت قطع می شود به طوری که دکترها از معالجه او مایوس شده بودند . وی با توسل به حضرت ابوالفضل نذر می کند که اگر دستش خوب شد، دوباره به جبهه برگردد . در همین حال خاطره اسارت و جانبازی خود را مکتوب می نماید که در مسابقات خاطره نویسی لشکر 17 علی بن ابی طالب موفق به کسب رتبه اول می شود . او پس از مدتی شفاء می یابد و برای ادای نذر خود به جبهه های حق علیه باطل می شتابد و در عملیات والفجر 10، منطقه عملیاتی حلبچه به فیض شهادت نائل می گردد .



نوع مطلب : دفاع مقدس، 
برچسب ها : دفاع مقدس،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
منظور از دحوالارض چیست؟به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری میزان، بیست و پنجم ذی القعده، هم زمان با دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین است. از امیرالمومنین ـ. علیه السلام ـ. روایت شده است که فرمودند:

«نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در بیست وپنج ذی القعده بود. کسی که در این روز روزه بگیرد و شبش را به عبادت بایستد، عبادت صد سال را که روزش را روزه و شبش را عبادت کرده است خواهد داشت.»

همچنین در برخی از روایات این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود (عج) معرفی شده و خاتم المحدثین، شیخ عباس قمی (ره) روز دحوالارض را از چهار روز معروفی ذکر کرده که روزه آن ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.

روز دحوالارض از روز‌های پر برکت خدا برای بندگان سالک الی الله

در کتاب شریف «المراقبات» روایت است که امام رضا ـ. علیه السلام ـ. فرمود: ه اند:

در شب بیست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهیم (ع) و حضرت عیسى (ع) متولد شده اند.
 
در این روز، رسول خدا ـ. صلى الله علیه و آله ـ. به قصد حجة الوداع از مدینه با یکصد و چهار هزار یا یکصد و بیست و چهار هزار و حضرت فاطمه (ع) و تمامى اهل بیت خود از راه شجره به مکه عزیمت نمودند.

توبه، استغفار، عبادت و شب زنده داری از اعمالی است که در شب دحو الارض سفارش و تأکید بسیاری برای انجام دادن آن‌ها شده است.

شب و روز دحوالارض نماز‌ها و ادعیه مخصوصی دارد که کیفیت آن‌ها در کتاب مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی (ره) آمده است.

معنای دحوالارض

«دَحو» به معنای گسترش است و برخی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب‌های حاصل از باران‌های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج در گودال‌های زمین جای گرفتند و خشکی‌ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‌تر شدند.

از سوی دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی‌ها و بلندی‌ها یا شیب‌های تند و غیرقابل سکونت بود. بعد‌ها باران‌های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره‌ها گستردند. اندک اندک زمین هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع پدید آمد. مجموع این گسترده شدن، «دَحو الارض» نام گذاری می‌شود.

دحوالارض در قرآن

در قرآن کریم به دحوالارض اشاره شده است. خداوند در آیه ۳۰ سوره نازعات می‌فرماید: «و زمین را پس از آن (آفرینش آسمان و زمین) گسترش داد». بر پایه نظر بیشتر مفسران، منظور از «دَحیها» در این آیه، همان دحوالارض است.

دعای روز دحوالأرض

یکی از برنامه‌های پیشنهادی در روز مبارک گسترده شدن زمین، خواندن دعای ویژه این روز است. در بخشی از این دعا، به مسأله دحوالأرض چنین اشاره شده است: «ای خدایی که خانه کعبه را گسترانیدی و دانه را شکافتی و سختی را برطرف ساختی، از تو می‌خواهم در این روز از روزهایت که حق آن را بزرگ نمودی، هر گرفتاری و مشکلی را برطرف سازی».

ذیقعده؛ ماه حرام

ماه ذیقعده اولین ماه از ماه‌های حرام است. ماه‌های حرام زمان‌هایی هستند که جنگ در آن‌ها ممنوع بوده و احکام ویژه‌ای نیز از جهت شرعی و فقهی دارند.

اما استفاده اخلاقی و تربیتی که از این حکم می‌توان کرد، این است که: «اگر جنگ و نزاع میان مردمان در این ماه حرام شده است» حتما منازعه و محاربه با خداوند باید بیشتر مورد نفرت قرار گیرد؛ بنابراین، شایسته است انسان مومن در این ماه‌ها بیشتر به فکر باشد تا اندیشه و اعضای او با گناه و معصیت، به مخالفت با خداوند برنخیزد.

مناسبت‌های دیگر این روز

گذشته از واقعه دحوالارض، رویداد‌های دیگری نیز در این روز رخ داده اند که اهمیت آن را دوچندان کرده اند؛ از جمله:

میلاد ابوالانبیاء حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام.

میلاد حضرت عیسی مسیح ـ. علیه السلام.

خروج رسول اکرم ـ. صلی الله علیه و آله ـ. از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس امیرالمؤمنین و حضرت زهرا ـ. سلام الله علیهما ـ. و نیز همه همسران و بسیاری از اصحاب پیامبر (ص) نیز ایشان را همراهی می‌کردند.

در روایتی نیز آمده است که قائم (عج) در همین روز قیام خواهد کرد.

زیارت حضرت امام رضا ـ. علیه السلام ـ. بهترین و با فضیلت‌ترین عمل مستحبی این روز است.


نوع مطلب :
برچسب ها : روز تولد زمین یا دحو الارض،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
تاریخ انتشار : 1395/2/28
بازدید : 645
سوال

گاهی اثر گچ یا صابون بعد از غسل کردن در اطراف ناخن های دست و پا مشاهده می شود که در حمام هنگام غسل دیده نمی شد، ولی بعد از خروج از حمام و دقت، سفیدی صابون یا گچ آشکار می شود. در این حال تکلیف چیست؟ در حالی که بعضی از افراد هنگام غسل و وضو به این مسأله جاهل هستند و یا توجهی به آن ندارند و با فرض وجود اثر گچ یا صابون یقین به رسیدن آب به زیر آن حاصل نمی شود.

 

پاسخ

مجرد وجود اثر گچ یا صابون که بعد از خشک شدن اعضاء ظاهر می شود، ضرری به وضو یا غسل نمی رساند، مگر این که دارای جرمی باشد که مانع از رسیدن آب به بشره شود.



نوع مطلب :
برچسب ها : احکام شرعی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

واقعه مسجد گوهرشاد؛ تقابل رضاخان با اعتقادات مذهبی

فرشته جهانی
واقعه مسجد گوهرشاد؛ تقابل رضاخان با اعتقادات مذهبی

تهران- ایرنا- رضاخان با سیاست‌های سکولار و ضدمذهبی که بیشتر هم از غرب تقلید می‌کرد بر آن بود تا در حوزه‌های خصوصی مردم دخالت داشته باشد اما این سیاست‌ها با مخالفت‌های مردمی همراه بود به گونه‌ای که یکی از نمونه‌های آن در تیر ۱۳۱۴ خورشیدی در مسجد گوهرشاد اتفاق افتاد و باعث خدشه‌دار شدن مشروعیت رضاخان شد.

در نوسازی ظاهری که رژیم رضاخان در پیش گرفته بود، مساله لباس و پوشش ایرانیان و به ویژه کشف حجاب از زنان جایگاهی ویژه داشت، البته تبلیغ علیه حجاب از سال‌ها پیش از پادشاهی رضاخان آغاز شده بود، شاعرانی چون عارف قزوینی، میرزاده عشقی و ایرج میرزا وضعیت زنان و حجاب و چادر را به نقد کشیده بودند، آنان بر این باور بودند که عقب‌ماندگی و ضعف زن ایرانی یکی از شاخص‌های اصلی و عمده انحطاط و عقب ماندگی عمومی جامعه ایران است و با آن رابطه علت و معلولی ۲ سویه دارد و در عین حال یکی از موانع عمده پیشرفت زنان ایران را پرده و حجاب می پنداشتند که به زعم آنها مانع اصلی حضور و مشارکت زنان در جامعه بود. رژیم رضاخان مقدمات کشف حجاب را با تلاش برای متحدالشکل کردن لباس ایرانیان آغاز کرد. در مرحله نخست در مرداد ۱۳۰۶ خورشیدی همه کارکنان دولت و شاگردان مدرسه‌ها موظف به پوشیدن لباس متحدالشکل شدند. سپس قانون لباس متحد الشکل و کلاه پهلوی در چهارم ۱۳۰۷ خورشیدی در مجلس هفتم به تصویب رسید و اجرای آن از یکم ۱۳۰۸ خورشیدی آغاز شد. همزمان تبلیغاتی درباره ضرورت آزادی زنان و اصلاح امور آنان در جراید و مطبوعات آغاز شد که مقدمه‌ای برای کشف حجاب بود اما وقوع شورش‌های عشایری جنوب که یکی از درخواست‌های آنان الغای قانون وحدت لباس و کلاه پهلوی بود و واقعه سقوط امان الله خان پادشاه افغانستان که تا حد زیادی ریشه در نارضایتی مردم افغانستان از اصلاحات تند و شتابزده وی در آن کشور و از جمله کشف حجاب زنان افغان داشت، موجب نگرانی رضاخان و دولت او شد و اجرای برنامه کشف حجاب را به تعویق انداخت اما اجرای قانون وحدت لباس پی گرفته شد، اجرای این قانون با برنامه ملت‌سازی رژیم و آرمان ها وحدت ملی ایرانیان گره خورده بود. (۱)

قیام گوهرشاد و مساله کشف حجاب

 سعید نفیسی که تغییر لباس و پذیرش ظواهر تمدن جدید را از اصطلاحات مهم اجتماعی دوره رضاخان می‌داند در توجیه آن می نویسد: کمترین فایده این قانون و کارهایی که پس از آن کردند این بود که ایرانیان را یکسان و یک رنگ کرد و آن همه اختلاف صوری را که قهراً باعث اختلافات باطنی و نفاق می‌شد از میان برداشت. (۲)

 مرحله دوم تغییر لباس در ۱۳۱۳خورشیدی و پس از سفر رضاخان به ترکیه آغاز شد و این بار به کشف حجاب اجباری از زنان در ۱۷ دی ۱۳۱۴ خورشیدی منجر شد. سفر رضاخان به ترکیه در خرداد و تیر ۱۳۱۳ خورشیدی تاثیری عمیق بر ذهن او گذاشت بنا به روایت میرزا صادق خان مستشارالدوله از دولتمردان و سیاستمداران پهلوی، رضاخان در آنکارا به او گفته بود: صادق من تصور نمی‌کردم ترک ها تا این اندازه ترقی کرده و در اخذ تمدن اروپا جلو رفته باشند حالا می‌بینم که ما خیلی عقب هستیم. مخصوصاً در قسمت تربیت دختران و بانوان ...فوراً باید با تمام قوا به پیشرفت سریع مردم مخصوصاً زنان اقدام کنیم...(۳) مخبرالسلطنه هدایت نیز در خاطرات و خطرات کشف حجاب را سوغات پهلوی از سفر ترکیه می داند. (۴)

 بدین ترتیب از اوایل ۱۳۱۴ خورشیدی بنا به خواست و فرمان رضاخان استفاده از کلاه شاپو یا کلاه بین المللی فرنگی که تمام لبه دار بود؛ به جای کلاه لبه دار پهلوی اجباری شد. مجموع این اقدامات دست به دست هم داد و علما و روحانیون را به ویژه در شهرهای مذهبی به خشم آورد. توده مردم نیز که در این اعمال مقدمات کشف حجاب از زنان را مشاهده می‌کردند، ملتهب و ناراضی بودند. این قضایا مقدمات وقوع حادثه قیام گوهرشاد در ۲۱ تیر ۱۳۱۴ خورشیدی بود.

نقش محمد تقی بهلول در آغاز قیام گوهرشاد

در روزهای ۱۹ تا ۲۱ تیر سخنرانی های تندی به وسیله برخی از روحانیون از جمله شیخ محمدتقی بهلول و نواب احتشام رضوی ایراد می شد و به سردادن شعارهای ضد سلطنت نیز منجر شد. در حقیقت رویدادی که تحرکات را در مشهد دامن زد، دستگیری «محمدتقی بهلول» بود.

نیروهای دولت تلاش داشتند تا برای پایان دادن به غائله مردم را به زور متفرق کرده و بهلول را دستگیر کنند اما مردم در خیابان‌های اطراف صحن تجمع کرده بودند و تلاش داشتند، وارد صحن شوند. درگیری مردم با مأموران لحظه به لحظه شدت پیدا می‌کرد و محل تجمع از صحن به مسجد گوهرشاد انتقال پیدا کرد. نظامیان مسجد را محاصره کردند و جلوی سیل جمعیتی را که تلاش داشتند، وارد شوند، گرفتند. در میان این درگیری‌ها شماری کشته و زخمی ‌شدند که تعداد آن‌ها را از ۴۰ تا ۱۵۰ تن عنوان شده است. بهلول در خاطراتش این تعداد را ۲۲ کشته و ۶۷ زخمی نقل کرده است.

همزمان شماری از روحانیون مشهد نیز در تلگرافی به رضاخان، خواهان توقف کشف حجاب شدند. به این تلگراف پاسخی داده نشد اما پاسخی که از رضاخان به فرماندهان نظامی مشهد مخابره شد، حاوی این جملات بود: «اگر بیش از این مسامحه کنید، نه تاج بر سر من خواهد ماند و نه کلاه بر سر شما.» در نتیجه ایرج مطبوعی فرمانده لشگر مشهد دستور داد که سربازان وارد صحن حرم شوند و در صورت لزوم به طرف مردم تیراندازی کنند. بدین ترتیب در ۲۰ تیر مسجد گوهرشاد به محاصره نیروی نظامی و انتظامی در آمد و در زد و خوردهای که میان آنها و مردم درگرفت سه تن از نیروی انتظامی و حدود ۱۰۰ تن از مردم زخمی یا کشته شدند.

کشتار مردم در گوهرشاد و خدشه دار شدن مشروعیت رضاخان

 ازدحام بیش از حد مردم در مسجد گوهرشاد در ۲۱ تیر به محاصره کامل مسجد با توپ های سنگین منجر شد و سرانجام در نیمه های شب حمله نیروهای نظامی و انتظامی به مردم و کشتار و دستگیری آنان انجامید. شمار کشته شدگان میان ۲ تا ۵ هزار تَن و دستگیرشدگان حدود یک هزار و ۵۰۰ تَن تخمین زده شد. همچنین از ۲۲ تیر نیز توقیف و دستگیری علما آغاز شد و حدود ۳۰ تن از آنها دستگیر شدند. بدین ترتیب قیام گوهرشاد سرکوب شد و به پایان رسید اما مشروعیت رژیم رضاخان را به شدت خدشه دار کرد. اگرچه باوجود همه مخالفت‌ها سرانجام فرمان کشف حجاب اجباری در ۱۷ دی ۱۳۱۴ خورشیدی به طور رسمی اعلام و اجرای آن آغاز شد.(۵)

غلامعلی نخلعی در ۱۳۱۴خورشیدی کفشدار مسجد گوهرشاد بود؛ وی در بخشی از خاطرات نقل می‌کند: «کشتار تمام شده بود. سراسیمه آمدم بروم توی مسجد که مأمورها جلوی مرا گرفتند. یک صاحب منصبی به آن ها گفت می‌خواهد برود کثافت‌کاری‌های شما را پاک کند، بگذارید برود ... وقتی داخل مسجد شدم، دیدم همه جا خون ریخته است ... چادر زن‌ها، تکه‌های لباس و کفش و کلاه‌ها بود که در مسجد وجود داشت. جلوی کفش‌کن، پر از خون بود. مرده‌ها را داشتند بیرون می‌بردند. یک لت درِ چوبی را برای این کار برداشته بودند که کاملاً قرمز و خونین شده بود. وحشت کردم. کامیون آوردند، مرده‌ها را ببرند؛ برخی هنوز ناله می‌کردند  اما همه را ریختند، پشت کامیون، زنده و مرده را با خودشان بردند.»

یکی دیگر از شاهدان این حماسه تاریخی میرمحمدحسین حسینی اصفهانی است، وی در مورد کشتار مسجد گوهرشاد نقل می کند:در روز واقعه صحن‌های مسجد گوهرشاد لبالب از جمعیت بود. بعضی دعا می‌خواندند و بعضی چرت می زدند، بعضی خوابیدند، بعضی به نماز و دعا و مناجات مشغول بودند و خلاصه ساعت یک ربع به دوازده مانده یا یک ربع بعد از دوازده (تردید دارم) از بالای بام‌های مسجد گوهرشاد گنبد و مردم و حرم را بستند به مسلسل و کشتند. من آن شب در یکی از اطاق‌های صحن کهنه بودم. یکی از رفقا برخورد کرد به من گفت بیا برویم اینجا که از همه‌جا امن‌تر است. کشتند و آن هم کشتنی که تا به حال هم کسی نتوانسته است حساب کند که در قضیه مسجد گوهرشاد مشهد چقدر خون ریخته شد و چقدر آدم کشته شد و چقدر آدم نمرده زیر خاک رفت. یکی از رفقایم مدرسه نواب بود، جلوی مدرسه ایستاده بود. خودش برایم نقل می‌کرد کامیون‌ها که جنازه‌ها را در آنها ریخته بودند، می‌آمد برود و یک مرتبه دیدم از یکی از این کامیون‌ها صدا می‌آید و یک نفر می‌گوید من زنده‌ام مرا کجا می‌برید؟ خلاصه اینها را کجا بردند و توی کدام گودال ریختند و خاک روی آنها ریختند نمی‌دانیم.

 بعدها سعید نفیسی درباره کشف حجاب چنین نوشت: با کمال جرات می‌توان گفت که در تاریخ هیچ دیاری کاری بدین دشواری بدین آسانی به پایان نرسیده است. در ضمن هیچ تردیدی نیست که این واقعه مهم ترین واقعه تاریخ این دوره است و همه جهانیان را غرق حیرت و استعجاب کرده است. داریوش رحمانیان در کتاب ایران بین دو کودتا می نویسد: چیزی که از چشم امثال نفیسی پنهان می‌ماند این بود که زور و ضرب و خشونتی که پشت چنین برنامه‌هایی بود نه تنها مانع از آن می شد که عمق و ژرفا بیابند و ماندگار شوند بلکه حتی بیشتر از آن موجبات گسترش واکنش‌های مخالف را فراهم می آورد و به نتایجی معکوس می انجامید چنانکه پس از سقوط رضاخان در دهه ۲۰ خورشیدی در اعمال و حرکات گروه‌هایی چون فدائیان اسلام دیده شد و در دهه های پس از آن تا وقوع انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ خورشیدی و سال‌های پس از آن که مساله حجاب در آن نقش ویژگی داشت، ادامه یافت. (۶)

قیام گوهرشاد حماسه‌ای در دفاع از حجاب و ارزش‌های اسلامی و اعتراض به سیاست‌های زورگویانه و به اصطلاح روشنفکری رضاخان بود  که با کشتار بی رحمانه‌ای پایان یافت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این روز را به نام روز حجاب و عفاف نامگذاری کردند.

منابع

۱- ایران بین دو کودتا، داریوش رحمانیان، انتشارات سمت، تهران، ۱۳۹۵، ص۲۷۳

۲- تاریخ شهریاری شاهنشاه رضاشاه، سعید نفیسی، انتشارات شورای مرکزی جشن های بنیادگذاری شاهنشاهی ایران، تهران، ۱۳۴۴ ص۵۵

۳- تاریخ بیست ساله ایران، حسین مکی، ج۶، تهران، نشرناشر، ۱۳۶۲ ص۱۴۹

۴- ایران بین دو کودتا، داریوش رحمانیان، انتشارات سمت، تهران، ۱۳۹۵، ص۲۷۵

۵- همان

۶- همان



نوع مطلب :
برچسب ها : کشتار مردم به خاطر رعایت حجاب،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات